دانلود داستان شب شیشه های شکسته ویژه نگاه دانلود

دانلود داستان شب شیشه های شکسته ویژه نگاه دانلود


دانلود داستان شب شیشه های شکسته ویژه نگاه دانلود

دانلود داستان شب شیشه های شکسته ویژه نگاه دانلود داستان در مورد مردی‌ست که با حواشی زندگی خود، در تنش است. شرکت او ورشکست شده و هیچ امیدی برای بازگرداندنش نیست.
با این حال در کمال ناباوری یک نفر پیدا می‌شود که به او کمک کند؛ اما چرا؟ در شب شیشه‌های شکسته، چه اتفاقی می‌افتد؟

 قسمتی از داستان :

شرکت روی هوا
همه‌ی پشتِ دست‌ها در دهان است. سکوت چیزی نیست که در این آشفته بازار، ما را آزار دهد. هیچ چیز سر جایش نیست.

دانلود داستان شب شیشه های شکسته ویژه نگاه دانلود

هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کردیم کارمان یک روز به اینجا بکشد. آبدارچی مدام گل گاوزبان می‌آورد

و مدام استکان‌های سرد شده را بر می‌گرداند. به قول وکیل شرکت «آقای دادخواه»، شرکت

و کارخانه هر دو خوابیده‌اند. امروز انگار روز آخرمان است. هر هفت سهامدار

را دور هم جمع کرده‌ایم تا فکری به حال شرکت کنیم؛ اما صدایی جز آه از حنجره‌مان در نمی‌آید.

اتاق کنفرانس تاریک است. می‌گویم

پیشنهاد : دانلود رمان خواب مرا باور کن ویژه نگاه دانلود

مش‌حسن قبلِ رفتن، لوستر پرزرق و برق را روشن کند. سر تکان می‌دهد و همچنان که کفش‌های قدیمی‌اش را روی پارکت می‌کشد،

با سینی پر از استکان خارج می‌شود. اتاق کنفرانس روشن نمی‌شود. مش‌حسن که حالا دور شده، می‌گوید:
– قبض‌های برق رو پرداخت نکردین آقا. قطعش کردن.
همه به خودشان می‌آیند و پشت دست‌ها را از دهان فاصله می‌دهند. روی صندلی‌های چرخ‌دار چرم لم می‌دهند و شکم‌هایشان بالا می‌آید.

با تنها ناخن بلندم که از روی انگشت حلقه روییده، روی میز ضرب گرفته‌ام. بلاخره آقای دادخواه

گلویش را صاف می‌کند و سکوت را می‌شکند:

پیشنهاد :دانلود داستان رویایم باش ویژه نگاه دانلود

– خب آقایون، اتفاقیه که افتاده. بِروبِر به هم نگاه کردن دردی از کسب و کارتون دوا نمی‌کنه.
آقای امیری، مردی که چند سالی از عضو هیئت‌مدیره بودنش می‌گذرد، ابروها را بالا می‌اندازد. انگار کمی هم نه، بی‌اندازه عصبی است.

عرق سردی روی پیشانی‌ام می‌نشیند که آن را سریعاً پاک می‌کنم. آقای امیری روی میز می‌کوبد:



Source link

دانلود رمان پیغام عشق | یک رمان

دانلود رمان پیغام عشق


دانلود رمان پیغام عشق

 

 

خلاصه:

دانلود رمان پیغام عشق شراره اخم کرد. مینا زود تر بلند شد، منم آخرین قاشق بستنی رو خوردم و بلند شدم. خونه هامون از هم فاصله داشت، برای همین از هم خداحافظی کردیم. مینا چند وقتی بود که تغییر کرده بود، درست از وقتی که عمه اش از فرانسه آمده بود. نمی دونم چش شده بود، چیزی هم نمی گفت. کلا ما زیاد توی فصل بهار بیرون نمی آمدیم چون دریا حالش بد میشد. سه تا خط واحد عوض کردم. کمی هم پیاده روی کردم تا به خونه رسیدم.

پیشنهاد ما به شما

دانلود رمان کنیزک زشت من

دانلود رمان هیس خدافظ عشقم

دانلود رمان عشق مساوی با ما

با کلید در رو باز کردم و قدم به حیاط کوچولو اما پر از گل،

گذاشتم. بوی گل های بهاری بینی ام رو نوازش می کرد.

گل ها با این نسیم زیبا، می رقصیدن. هوا که رو به تاریکی می رفت،

این رقص زیبا تر می شد. انگار ستاره ها از دیدن این رقص باشکوه،

درخشان تر می شدن. داخل راهرو کفش هایم رو با

دمپایی رو فرشی عوض کردم. کفش ها رو داخل خونه شون پیش بقیه ی

کفش ها گذاشتم. وارد هال شدم. بابا، روی مبل نشسته بود و یه کتاب هم دستش بود.

– سلام

بهم نگاه کرد

بابا : علیک سلام.

چون تشنه بودم، به آشپزخونه رفتم. مامان کنار اجاق گاز ایستاده بود. بوی خورشت سبزی بینی ام رو آزار داد، وای که چقدر از این غذا متنفر بودم.

– سلام

مامان فقط سر تکون داد. لیوان رو برداشتم و از داخل پارچ، آب داخل لیوان ریختم و خوردم.

– خسته نباشی

مامان : دفه ی بعد زودتر بیا خونه

– چشم

از آشپزخونه به سمت پله ها رفتم، که صوفیا رو دیدم، داشت از پله ها می آمد پایین.

صوفیا : چه عجب! تا الان کدوم گوری بودی؟

دستم رو مچ کردم

– با دوستام بیرون بودم.

پیشنهاد ما به شما

رمان قاصدک من | دختر علی

رمان نبرد جاودانگي | Tannaz

رمان شیاطین هم فرشته اند | roro nei30

رمان های پربازدید



Source link

دانلود رمان کلبه‌‌ای میان جنگل (جلد سوم رمان لیانا) ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان کلبه‌‌ای میان جنگل (جلد سوم رمان لیانا) ویژه نگاه دانلود


دانلود رمان کلبه‌‌ای میان جنگل (جلد سوم رمان لیانا) ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان کلبه‌‌ای میان جنگل (جلد سوم رمان لیانا) ویژه نگاه دانلود
روبی و مایکل در ادامه‌ی مأموریتشان، به شمشیری که میراث سرزمینشان بود، رسیده و با به‌دست‌آوردن آن، قدم بزرگی را برای نابودی نارسیسا برمی‌دارند. اما آیا واقعاً همه‌چیز آن‌طور پیش می‌رود که روبی می‌خواهد؟ آیا سرنوشت می‌گذارد که او به راحتی راه خود را ادامه دهد؟ سختی‌ها و دشواری‌های راه هرگز به پایان نمی‌رسند. تا جایی که به‌طور ناگهانی ناامیدی سراسر زندگی روبی را پر می‌کند و درست آن موقع است که کلبه‌ای را میان جنگل پیدا می‌کند؛ کلبه‌ای که روشن‌کننده‌ی ذهن تاریک اوست و… .

دانلود رمان کلبه‌‌ای میان جنگل (جلد سوم رمان لیانا) ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان لیانا ویژه نگاه دانلود جلد اول

دانلود رمان بازگشتی برای پایان ویژه نگاه دانلود جلد دوم

دانلود رمان جدال نهایی ( جلد پایانی رمان لیانا ) ویژه نگاه دانلود

مقدمه
آغاز فصلی سرد، برای رهگذری پردرد
توده‌های سیاه ابر، در شوم‌ترین لحظه‌‌‌‌‌‌‌‌ی زیستن
پله‌های شکسته، در باور‌های رفته
زوزه بادی خشک و سرد…
در این هجوم ناامیدی‌های تلخ
زمینی عصیانگر پر از ناله‌های مرگ
هدایت به سوی سرآغازی دگر…

 

قسمتی از داستان :

خاموشی
روبی نگاه خیره‌اش را به آن شمشیر دوخته و در حالی که از شدت هیجان نفسش بند آمده بود، در دل گفت: «باورم نمیشه! ما پیداش کردیم.»
مایکل نیز بی‌آنکه حرفی بزند، بارها و بارها با خودش تکرار کرد: «ما پیداش کردیم، حالا دیگه توی دست‌های خودمونه».
سپس شمشیر را با احتیاط از جعبه‌اش بیرون آورده و نگاه دقیق‌تری به آن انداخت.
روبی در آن فرصت، با همان هیجان آمیخته به ترس و اضطراب، نگاهی به اطرافش انداخت.پنجره‌ی بسیار بزرگی درست آن طرف اتاق بود که پرده‌های خاکستری‌رنگش، با وزش ملایم باد تکان می‌خورد. از آنجا تمام سرزمین آدونیس درست در مقابل چشم‌های نارسیسا و تحت‌‌نظرش بود. روبی فکر کرد که با وجود آن پنجره، او دیگر نیازی به آن سه آینه ندارد.

 



Source link

مصاحبه با سروش شایگان (سروش۷۳) نویسنده رمان سرابی در مه

مصاحبه با سروش شایگان (سروش73) نویسنده رمان سرابی در مه


آثارشون: سرابی در مه جلد یک و دو _ معادله ی احساس(گروهی با خانم سیما ۹۴)

دانلود رمان سرابی در مه کار گروهی کاربران نگاه دانلود

دانلود رمان سرابی در مه جلد دوم ویژه نگاه دانلود 

خودتونو به طور کامل معرفی کنید.

علیرضا خواستار…متولد ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۳ و متولد شهر مقدس قم هستم
خب شاید برای مخاطب جای سوال باشه که چرا با نام مستعار سروش شایگان می نویسم یا می نوشتم؟ سروش یعنی پیام آور

و شایگان یعنی شایسته…دوست داشتم اسم نویسندگیم با معنا باشه.البته الان همون سروش ۷۳ کافیه.

چطور شد که دست به قلم شدین؟

واقعیت اینه که من از کودکی نمی نوشتم. دوران کودکی من بیشتر با فوتبال گذشت! حتی تو سنین نوجوانی هم نمی نوشتم…

نوجوانی من پر بود از سوال و ابهام و گاهی هم هیجان و وحشت. و در پایان باز هم فوتبال! 
من اصلا از ادبیات خوشم نمی اومد حتی رشته دبیرستانم ریاضی بود و رشته دانشگاهیم مهندسی…فقط یه حادثه باعث شد با

ادبیات آشنا بشم. البته ابتدا با شهریار و غزل های عاشقانه اش آشنا شدم و این درست وقتی بود که به این نتیجه رسیدم:

خواستن همیشه توانستن نیست
گاهی داغ بزرگی است که تا ابد بر دل آدم باقی می ماند. بعد از اون حادثه بود که ضرورت نوشتن رو در خودم حس کردم البته اولش

رو آوردم به شعر و غزل تا آروم شدم و بعدش حس کردم دیگه شعر گفتن روحمو ارضـ*ـا نمیکنه. اون وقت بود که با دنیای پر رمز

و راز ادبیات بیشتر آشنا شدم!

مصاحبه با سروش شایگان (سروش۷۳) نویسنده رمان سرابی در مه

ایده و استارت رمان سرابی در مه چگونه زده شد؟

من قبل از سرابی در مه چندین و چند تلاش ناکام تو سایت نودهشتیا داشتم مثل تردید عشق…آقا و خانم فیلسوف ولی هیچ کدومشون رو کامل نکردم چون با استقبال مخاطب مواجه نشد.
در واقع ایده سراب وقتی به ذهنم اومد که من تو حرم کنار ضریح ایستاده بودم من نیت کردم که قداست قلم رو حفظ کنم و وقتی از حرم اومدم بیرون و کتاب فروشی های اطراف رو دور می زدم چشمم روی یک کتاب خیره موند: تاریخ تحلیلی آندلس نوشته ی دکتر محمدرضا شهیدی پاک
نمی دونم چرا ولی حس کردم این یه نشونه هست برای شروع!
چرا خانم رستا۹۵ در جلد دوم شما رو همراهی نکردن؟
ایشون یک خانم متاهل خانه دار هستند و وقت کافی رو برای همراهی نداشتن؛ فقط تو شخصیت پردازی مدثره به من کمک کردند که از همین جا از ایشون به خاطر زحمات شون تشکر میکنم.

کدوم رمانتون ذهتنون رو بیشتر درگیر کرده؟ چرا؟

معادله احساس…چون من سراب رو بر اساس تاریخ نوشتم؛ یک عاشقانه ی تاریخی که بیشتر حوادثش مشخص و معین بود. اما معادله احساس یک داستان کاملا زاییده ذهن خودمه. باید تک تک حوادثش رو برنامه ریزی کنم و با فکر بنویسم.
و این مسئله ذهن رو بیشتر درگیر میکنه! یادمه چیزی حدود یک ماه طول کشید تا من معادله رو طراحی کنم. و در طول این مدت من بیشتر با خودم حرف می زدم در واقع کم می حرف می زدم و کم‌می خوردم و کم می خوابیدم.
خوابم که می دیدم فقط و فقط راجع به معادله بود! این اواخر همه ی اطرافیام بهم اعتراض می کردن.
سیما که می گفت: به خدا تو دیوونه شدی سروش! باید بری روانپزشک
از سختی های نوشتن نگـاه دانلـود تاریخی بگید.
درست زمستون سال۹۴ بود که من مطالعه ی تاریخ آندلس رو شروع کردم و هرچقدر بیشتر می خوندم بیشتر پی می بردم که این قسمت از تاریخ اسلام تا چه حد به شرایط جامعه ی ما نزدیکه. هرچی جلوتر می رفتم برای نوشتنش مصمم تر می شدم چون دیگه مطمئن بودم پیدا کردن این موضوع پشت ویترین اون مغازه کنار حرم اتفاقی نبوده و یه نشونه بوده. درمورد سختی هم همین قدر بگم که چیزی حدود ۵ ماه تحقیق کردم. از سایت های اینترنتی گرفته تا کتاب های تاریخی…
برنامه ای برای چاپ رماناتون دارید؟ چقدر به نظرتون امکانش هست؟
در رابـ ـطه با امکان چاپ‌ سراب باید بگم‌من روزی که این رمانو گذاشتم روی سایت به فکر چاپش نبودم اما وقتی جلد یک رفت روی صفحه ی اصلی و سایت های دیگه شروع کردن به کپی کم کم به فکر افتادم ولی بازم جدی نگرفتم. تا اینکه جلد دوم رو استارت زدم…اون موقع بود که هر روز پیام خصوصی میدادن که رمان رو ببر برای چاپ…حیفه تو فضای مجازی از بین میره.
با چندتا انتشارات تماس گرفتم اما واقعیت اینه که نمی دونم چقدر امکان چاپش هست چون موضوع سراب خیلی انتقادی هست و امکان اینکه ممیزی وزارت ارشاد بشه بالاست. با این حال امیدم به خداست… در رابـ ـطه با رمان معادله احساس فعلا فکری برای چاپ ندارم!
در رابـ ـطه با نوشتن رمان سرابی در مه چقدر واسه مطالعه مباحث تاریخی وقت گذاشتین و پیگیر بودین؟
تحقیقات اولیه چیزی حدود۵ ماه طول کشید اما وقتی شروع به نوشتن کردم تا روز آخر تحقیقات جانبی ادامه داشت.

نوشتن رمان گروهی بهتر و راحت تره یا انفرادی؟

ببینید نوشتن رمان انفردی راحت تره اما اگه رمان گروهی رو طوری بنویسید که طراح پارت ها یا به اصطلاح کارگردان یک نفر باشه بهتره چون علاوه بر اینکه دو نویسنده از فکر و ذهن هم استفاده می کنند فرصتی هم پیدا میشه که طراح داستان بیشتر فکر کنه و نویسنده کمکی بیشتر تجربه کنه و قلم بزنه.
بزرگترین اشتباهتون در روند نویسندگیتون چی بود؟
اینکه فکر می کردم هر رمانی که مخاطب بیشتری داره در نتیجه موفق تره و امکان چاپش بیشتره! اما این روزا اینم می دونم که حتی اگه یه رمانی چاپ بشه دلیل بر موفقیت اون نیست و بالعکس. شاید رمان موفقی باشه که به هزار و یک دلیل اجازه ی انتشار پیدا نکنه!
منظور از قداست قلم چیه؟
اینکه تجاری ننویسیم! تجاری نوشتن یعنی فکر کنیم رمان رو باید طوری بنویسیم که توریست جذب کنه.نمی دونم منظورمو رسوندم یا نه!
الگو و اسطوره ی شما در نویسندگی چه کسیه؟
مطمئنا یک نفر نیست! در واقع به جز انبیا و اولیا کسی شایسته ی اسطوره شدن نیست اما

اگه بخوایم اینجوری بگیم که نویسنده ی مورد علاقه ی من کیه؟دو نفر…ایرانی نویس:رضا امیرخانی

خارجی نویس: ولادمیرناباکوف روس
بزرگترین ریسک زندگیتون چی بود؟ از نتیجش راضی بودین؟
بزرگ‌ترین ریسک زندگیم رها کردن فوتبال و رو آوردن به ادبیات بود. همه میگن اشتباه کردم اما

خودم نمی دونم! باید یه چند سالی صبر کنم. فقط اینو یادمه روزی که فوتبال رو گذاشتم‌کنار،

مربیم خیلی بهم زنگ زد اما من جواب ندادم. یه دوش آب سرد گرفتم و خاموش شدم. در واقع

از هیجان بیرون به هیجان درون پناه آوردم. می دونم شاید شما هم بگید اشتباه کردم ولی بعد

از اون حادثه ی احساسی من واقعا ضربه خوردم. دیگه خیلی وقت بود که از گل زدن لـ*ـذت نمی بردم.

در واقع اگر نمی نوشتم و تخلیه نمی شدم مطمئنا معتاد می شدم!
اگه قرار باشه بین نوشتن رمان نوشتن یه آهنگ گوش بدین، کدوم آهنگو ترجیح می دین؟
به نظر من این کار غیر حرفیه لااقل من تو خاطرات هیچ نویسنده ی بزرگی این مورد رو ندیدم و خودمم این کار رو نمی کنم اما قبل

و بعد نوشتن ترجیح میدم موزیک های خانم عجرم رو گوش بدم.
فیلم های هندی چه تاثیری بر نویسندگی شما داشتن؟
بهتره بگید دیدن فیلم های رانی موکرجی چه تاثیری داشته؟ 25r30wiخب می تونم بهتون بگم فوق العاده به قدرت خیال پردازی من

کمک کرده:campe45on2:
به نظرتون لطافت روحیه ی یک نویسنده چطور می تونه با اخلاق یه شخص نظامی تناقض ایجاد نکنه؟ تاثیر و سهم

کدوم یکی در شما بیشتره؟
میشه به این سوال اینطور پاسخ داد که پشت سر هر پلیس موفق یک ناکامی بزرگه! من که پلیس نیستم ولی در دوران خدمت با

هر پلیس موفقی که سر و کار داشتم و زندگی شون رو مرور کردم به یک نتیجه رسیدم:

ناکامی زندگی شخصی شون به صورت جدیت و خشم و عصبانیت با مجرم بروز پیدا کرده و

همین امر باعث موفقیتشون میشه؛ اما اگه سوالتون راجع به شخص منه…من

سعی میکنم اون خشم و هیاهوی زندگیم رو توی نظامی گری خرج کنم تا موفق بشم. به نظرم تاثیر نویسندگی و سهم اون بیشتره چون آخرش سعی میکنم با مجرم و متهم کنار بیام:aiwan_light_blumf:

تا به حال فکر نوشتن نگـاه دانلـود جنایی به سراغتون نیومده؟
چون پدرم یک پلیس بازنشسته هست و معمولا به هرچیزی حتی بوی غذای دست پخت مادرم هم مشکوک بوده پس بیشتر سعی

در فرار از این محیط داشتم اما فکر کنم اطلاعات خوبی راجع به این موضوع داشته باشم؛

ولی به نظرم بذارید همین هایی رو که به دنیا آوردم بزرگ کنم تا ببینیم مخاطب استقبال میکنه یا نه؟ اونوقت بریم سراغ ژانر های جنایی پلیسی…مطمئنا اگه یه سوژه متفاوت پیدا کنم شروع میکنم اما به شرطی که تکراری نباشه.

دوست دارید آثارتون رو به چه کسی یا کسانی تقدیم کنید؟

سراب رو تقدیم میکنم به پدر و مادرم هرچند زیاد در جریان روحیات من نیستن! و معادله رو تقدیم میکنم به احساسم.
یه خاطره خنده دار در طول دوران نویسندگیتون تعریف کنید.
خب من ابتدا با نام کاربری سروش شایگان می نوشتم ولی بعد از یه مدت بنا به دلایلی نام کاربریمو تغییر دادم گذاشتم سروش۷۳!

 یادمه یه بار در حال پرسه زدن تو فضای انجمن بودم که یکی از کاربر ها با نام جدید من برخورد کرد

و گفت:چرا انجمن به همه ی سروش ها رنگ و رنک میده؟ چه وضعشه؟بعد که فهمید من همون

سروش شایگانم بنده خدا خیلی خجالت کشید:aiwan_lightsds_blum:

 

طرفداراتون چطور می تونن ازتون حمایت کنن؟

بدون هیچ اغراقی باید اعتراف کنم واقعا در اون حدی نیستم که بخوام طرفدار داشته باشم

اما دوستانی که نوشته های منو می خونن خیلی خوب میشه که احساسشون رو در قالب

نظر برام ارسال کنند.

یه توصیه به نویسندگان تازه کار؟
اولا که خودم جزئی از تازه کار هام…ثانیا اینکه بیایید با مطالعه دست به قلم بشیم.ثالثا اینکه بدونیم نویسنده شدن کار یه شب و یه روز نیست. باید صبر داشته باشیم. آروم آروم…انقدر بنویسیم و پاک کنیم.

انقدر بنویسیم و زمین بخوریم تا روی پا خودمون بایستیم.

چطور شد که در انجمن نگاه دانلود عضو شدین؟
یکی از مدیران قبلی سایت وقتی کارهای منو تو نوهشتیا دید از من دعوت کرد…البته اواخر سایت نودهشتیا بود که خورده بود

به دوران فیلترینگ
اگر پیشنهاد یا انتقاد به تیم مدیریت دارید بفرمایید.
پیشنهادم به خود شماست: اگه یه فضایی بتونی به وجود بیارید که مصاحبه ها آنلاین باشه مثل حضور در چت روم…خیلی هیجان انگیز تر میشه و دیگه اینکه لطفا یه مصاحبه ای با خودتون ترتیب بدید که من مصاحبه گرش باشم.
انتقاد: فقط خواهشم اینه که مدیران روی محتوای مطالب دقت بیشتری کنند تا مثل این روزا فیـلتـ*ـر نباشیم. باور کنید سایت نگاه خیلی جوون و آینده دار هست و می تونه قطب تربیت نویسندگان

تازه کار باشه.امیدوارم هرچی سریعتر از برزخ به وجود اومده رها بشیم.

این روزا سایت مثل بیماری می مونه که به کما رفته و همگی باید برای خوب شدن حالش دعا کنیم.
بزرگترین آرزوتون؟
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی یابن الحسن…
حرف آخر…
انگشتام درد میکنه و چشمام می سوزه. بذارید برم بخوابم 25r30wiخارج از شوخی به امید روزی

که نویسندگی جولانگاه احساس در زیر سایه ی حکمت باشد.همه ی نگاهی ها رو دوست دارم.

وقت تون بخیر روزگارتون شاد و ایام به کام.

ممنون بابت وقتی که گذاشتین.



Source link

دانلود رمان جدال نهایی ( جلد پایانی رمان لیانا ) ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان جدال نهایی ( جلد پایانی رمان لیانا ) ویژه نگاه دانلود


دانلود رمان جدال نهایی ( جلد پایانی رمان لیانا ) ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان جدال نهایی ( جلد پایانی رمان لیانا ) ویژه نگاه دانلود . روبی پس از جمع کردن ارتشی

بزرگ و متحد، به جنگ تنها دشمن خونی اش،نارسیسا رفته و نبردی را آغاز می کند که پایان دهنده ی

نفرین هِدِس و آزادی مردم آدونیس است.

او به قصد انتقام مرگ گذشتگانو عزیزانش به پا می خیزد تا یک بار برای همیشه سایه ی سیاه تاریکی را از سرزمینش برداشته و…

دانلود رمان جدال نهایی ( جلد پایانی رمان لیانا ) ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان لیانا ویژه نگاه دانلود جلد اول

دانلود رمان بازگشتی برای پایان ویژه نگاه دانلود جلد دوم

دانلود رمان کلبه‌‌ای میان جنگل (جلد سوم رمان لیانا) 

قسمتی از داستان :

روبی با آخرین سرعت به سمت چادر جاناتان می دوید، سرعتش چنان زیاد بود که چند بار تا مرز

افتادن پیش رفتاما به موقع تعادلش را حفظ کرده و به دویدن ادامه داد.

باورش نمی شد که پس از چند هفته، در نهایت ملکه کاترین اجازه ی ورود به قصر را به او داده باشد .

وقتی این خبر را از فِرِدشنید آنقدر هیجان زده شد که مقداری از نوشیدنی اش از دهانش به بیرون پاشید

و لباسش را خیس کرد.سپس بلافاصله از چادری که دوستانش در آن دور هم جمع شده بودند بیرون پریده

و بی توجه به اعتراض آن ها به سمت چادر جاناتان به راه افتاد. وقتی به چادر رسید چند ثانیه صبر کرد

تا نفسش بالا بیاید، آن گاه دستش را بلند کرد تا در بزند که ناگهان به یاد آورد چنین کاری ممکن نیست،

از این رو تنها سرفه ی خشکی کرده و به آرامی ورودی چادر را کنار زد‌.
محل اقامت جاناتان مثل دفعه های قبل مرتب و تمیز بوده و وسایل کمی در آن به چشم می خورد:

یک تخت خواب چوبی در گوشه یچادر با میزی که روی آن پر از مجسمه های دست ساز خودش بود،

فرشینه ی فیروزه ای زیبایی که کف چادر انداخته بودند و چند صندلی چوبی.
چادر عظیم و طلایی رنگ جاناتان تنها شامل همین وسیله های بی ارزش و ساده بود.



Source link

دانلود رمان مرد گاریچی ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان مرد گاریچی ویژه نگاه دانلود


دانلود رمان مرد گاریچی ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان مرد گاریچی ویژه نگاه دانلود داستان، حول محور زندگی مردی می‌چرخد؛ این مرد،

می‌خواهد در روزهای پایانی عمر خود،چند ورق کاغذ را حیف گفتار خود کند، از بدو تولد، تا واپسین

لحظات عمر…

دانلود رمان مرد گاریچی ویژه نگاه دانلود

قسمتی از داستان :

پلک‌هایم روی یکدیگر می‌نشینند، چشمانم را بسته‌ام. نفس عمیقی می‌کشم؛ عمیق، چنان‌که

سـ*ـیـنـه‌ام بالا می‌آید، و آرام بازدمم را بیرون می‌فرستم. احساس می‌کنم آماده‌ام که هر چه خورده‌ام

پیشنهاد :دانلود رمان عقرب و پروانه ویژه نگاه دانلود

را یک جا بالا بیاورم؛ ولی یک بار دیگر این عمل را تکرار می‌کنم؛ دمی عمیق، آن‌قدر که هوای اطرافم

تمام شود، آن‌قدر که ذره ذره وجودم از این تنفس پاک، لـ*ـذ*ت ببرند؛ و در آخر، بازدمی آرام. پلک‌هایم

را با دردِ چشم راستم باز می‌کنم، احساس خواب‌آلودگی می‌کنم و نمی‌توانم پلک‌هایم را باز نگه دارم،

در حدی که بتوانم دکتر سفیدپوش روبه‌رویم را ببینم. دو سمعک ضربان‌سنج را از دو گوشش بیرون کشیده،

دور گـر*دنش می‌اندازد. می‌نشیند روی صندلی سیاه‌رنگ اداری، با آن پشتی طویلش. پیراهن آبی

آسمانی‌ای را که زیر روپوش درمانگاه پوشیده، مرا یاد جوهر پخش‌شده روی نامه می‌اندازد، زمانی که

پیشنهاد: دانلود رمان لیانا ویژه نگاه دانلود

قهر کرد، رفت، و هر چه به او اصرار کردم، بازنگشت. عمر شراکت زندگی ما، تنها ۶ سال بود. با صدای

دکتر به خود می‌آیم؛ صدایش بالعکس چهره‌اش، بسیار جوان نمایان می‌کند، و من این صدا را دوست ندارم:
– دیدی آقا مرتضی؟ حالا به حرف من رسیدی؟ هی بهت گفتم سیگار نکش، نکش، گوش ندادی! الان فقط

دو ماهه کنار گذاشتی ولی می‌بینی چه ریه‌هات حال اومدن؟
بیشتر از ۴۵ سال نداشت، و این یعنی بی‌تجربگی؛ یعنی این‌که یک فرد باتجربه، باید تشخیص بدهد چه

زمانی چه حرفی را باید زد. از نظر او، من الآن فردی سالم و بی‌عیب و نقص هستم و چون ریه‌هایم حال

آمدند، باید به رویش بخندم و بگویم «حق با شماست دکتر، خریت خودم بود!»
– اگه به همین روند ادامه بدی، بهت قول می‌دم تا سال دیگه قلبت مثل قلب یه آدم ۲۰ ساله، سالم و سرحال بتپه.



Source link

دانلود رمان معاون ( جلد دوم شانزده سال فکر سیاه ) ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان معاون ( جلد دوم شانزده سال فکر سیاه ) ویژه نگاه دانلود


دانلود رمان معاون ( جلد دوم شانزده سال فکر سیاه ) ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان معاون ( جلد دوم شانزده سال فکر سیاه ) ویژه نگاه دانلود رمان در ادامه کار‌های یکتا(آرشیدا)

شروع می‌شود، حدود سه سال بعد از فرار مخفیانه یکتا، او فکر می‌کند دارد انتقامش را می‌گیرد و به مسیر

و فکر شانزده ساله‌اش پایان می‌دهد ولی با…

دانلود رمان شانزده سال فکر سیاه ویژه نگاه دانلود

خلاصه جلد اول:

یکتا به‌خاطر مشکلاتی که در کودکیش داشته، درگیر گروهک خاصی می‌شه. وقتی ۲۰ ساله می‌شه،

بچه‌هایی رو به کمک برادر ناتنی‌اش پیدا می‌کنه که مشکلاتشون مثل مشکلات خودش بوده. با کمک

اونها از پایه شروع می‌کنه و سعی می‌کنه جلوی پخش مواد و کارهای خلاف مثل دزدی‌ یا باج‌گیری رو بگیره.

در همین حین با خانواده مهیاد آشنا می‌شه. یکتا که مسبب همه مشکلاتش رو پدر مهیاد می‌دونسته،

سعی می‌کنه به مهیاد نزدیک بشه تا اطلاعاتی رو هم از نیروهای پلیس و هم از خلیل پدر مهیاد بگیره؛

ولی در این بین مشکل قلبی مادر مهیاد عود می‌کنه و تو بیمارستان بستری می‌شه، یکتا که به مادر

مهیاد علاقه خاصی داشت، وقتی متوجه میشه که زمان زیادی برای مادر مهیاد نمونده، پیشنهاد رفتن

به مشهد رو میده. همه حاضر می‌شن تا عازم مشهد بشن؛ ولی تو مشهد قلب مادر مهیاد می‌گیره و

فوت می‌کنه. یکتا که خودش رو مقصر می دونسته و معتقد بوده که اگه این پیشنهاد رو نمی‌داد، مادر

مهیاد بیشتر می‌تونست زنده بمونه، پا روی علاقه‌اش به مهیاد می‌ذاره و به دبی می‌ره تا وارد اون

گروهکی بشه که مدت ها بوده که درگیرش شده. جلد دوم بعد از عضویت یکتا در گروه است.

#تمامی اسم‌های فریما، یکتا، آرشیدا، آرتمیس و… متعلق به یک نفر است.

 

دانلود رمان معاون ( جلد دوم شانزده سال فکر سیاه ) ویژه نگاه دانلود

پیشنهاد : دانلود رمان ترنج و عطر بهار نارنج ویژه نگاه دانلود

مقدمه
لعنت به روزای بدون تو، لعنت به هر چی از تو خاطره‌ست!
لعنت به حس و حال عاشقی، که این‌جوری من رو شکست!
“بخشی از آهنگ لعنت به روزای بدون تو از سام کوشیار”

*لعنت به تو و روزگار که کمر به نابودی من بستید.



Source link

دانلود رمان عاشقانه جدید پرنسس قلعه

همسر اجباری


دانلود رمان عاشقانه جدید پرنسس قلعه به قلم زهره شعرباف

خلاصه :

شهرزاد دختری که به خاطر تهیه مواد پدرش به مردی فروخته میشه که خیلی هوس بازه اما بهزاد پسری که خیلی مغروره شهرزاد رو میخره…

 دانلود رمان خون بهای عشق به قلم زهره شعر باف

قسمتی از این رمان عاشقانه :

 

کت اسپرت مشکی رنگم رو تنم کردم.ادکلن تلخم رو به گردن مچ دستام زدم.سویچ ماشینم رو برداشتم و بدون بردن محافظ یا راننده سوار ماشینم شدم وبه راه افتادم.
جلوی ویلای اَردوان توقف کردم و چندتا بوق زدم.
چندی نگذشت که دوتا از نگهبان ها در رو باز کردن و بهم سلام کردن.
ماشین رو داخل ویلا بردم وازش پیاده شدم.
نگاهی به باغ سرسبز اردوان انداختم
این عمارت با این همه جلال شکوه باز هم خوف ناک و خفه کننده بود.
یکی از نگهبان ها به سمتم اومد و گفت:سلام خیلی خوش اومدید…آقا منتظرتون هستن.
به تکون دادن سر اکتفا کردم و داخل سالن ویلا شدم.
راهم رو به طرف اتاق کار اردوان سوق دادم.
به اتاقش که رسیدم بدون در زدن داخل شدم.
به محض ورودم چیزی رو دیدم که سالهاست دیگه مشاهده اش برای من عادی شده بود.
دختر نیمه برهنه ای باموهای بلوند طلایی رنگ، توی بغل اردوان نشسته بود و داشتن از یکدیگر کام می گرفتن.
با دیدن من توی چهارچوب در ازهم فاصله گرفتن.
اردوان خیلی ریلکس گفت:عه اومدی؟
هیچی نگفتم و همونطور بهش نگاه کردم.

دسترسی به دلنوشته های عاشقانه سایت رمانکده



Source link

لیست نویسنده های انجمن رمان های عاشقانه

همسر اجباری


 لیست نویسنده های انجمن رمان های عاشقانه

لیست نویسنده های چاپی انجمن

۱ _ مهدیه سعدی
۲_ رضوان کریمی
۳ _فرزانه شفیع پور
۴ _ نسیم غلامی (مه گل)
۵ _ رویا رستمی
۶ _ الهام جنت
۷ _ الهه محمدی
۸ _ نگین باقریان
۹ _ زهرا ارجمند نیا
۱۰_شهلا خودی زاده
۱۱_پگاه مرادی
۱۲_پروانه قدیمی
۱۳_مریم سلطانی
۱۴_پروین سلطان ابراهیمی
۱۵_مینا طبیب زاده
۱۶_زهرا نوری
۱۷_اعظم فهیمی
۱۸_عادله حسینی
۱۹_زهرا محمدی فرازاندام
۲۰_زهرا قاسم زاده (گیسو)
۲۱_مینا محمدی
۲۲_دل آرا دشت بهشت
۲۳_زهرا علیزاده
۲۴_مدیا خجسته
۲۵_علی پاینده
۲۶_شیوا بادی
۲۷_مژانا نوروزی
۲۸_شکوفه شهبال
۲۹_نشمیل قربانی (گیسوی پاییز)
۳۰_مریم چاهی (مرینا)
۳۱_پردیس افتخاری
۳۲_شبنم سعادتی
۳۳_شایسته نظری

 
لیست شاعر ها

۱_علی حقیقت
۲_بیتا مرادی
۳_زینب نوروزی
۴_ع.حیدرنیا (ترگل)
۵_سونا محمدی
۶_محدثه شمس
۷_محمد الف(آراد)
۸_مجتبی مدنی

 
لیست نویسنده های سطح یک
خوب

۱_زهرا حاجی زاده
۲_محدثه (میم_کاف)
۳_سوگند بایی لاشکی
۴_الناز شاه ملکی
۵_مائده حسن زاده
۶_فاطمه دانجردی
۷_عاطفه علیپور
۸_هلن سارانی
۹_نرگس شرهانی
۱۰_محیا راد
۱۱_رضوان دلقوی
۱۲_زهرا ملکی
۱۳_یگانه محمدلو
۱۴_حورا الهی
۱۵_سنا اکبری
۱۶_زهرا بیگدلی (زهره بیگی)
۱۷_عاطفه رجبی
۱۸_فاطمه بخشی
۱۹_زکیه موحدی پور
۲۰_فریال علیزاده
۲۱_آرام حاجی زاده
۲۲_رحیم یوسف نژاد
۲۳_هستی ج
۲۴_زهرا فاطمی
۲۵_محدثه‌سادات عزیزی
۲۶_فریباعرب
۲۷_مهدیه رزازپور
۲۸_فرنوش گل محمدی
۲۹_یاسمن‌درودگر

 
لیست نویسنده های سطح دوم
متوسط

۱_مهلا خسر و آبادی
۲_فاطمه قربانی
۳_زهرا د باشی
۴_فاطمه ج
۵_سید زهرا حسینی المدنی
۶_عاطفه رمضانی
۷_مهسا حافظی
۸_غزل مسلم زاده
۹_حانیا بصیری
۱۰_ملیکا حمیدی مقدم
۱۱_آگرین صدیقی
۱۲_فاطمه محمدی خواه
۱۳_سمانه بازاری
۱۴_آیلین قنبری
۱۵_مهسا ناصری
۱۶_کوثر دلجو
۱۷_آرمیتا موسوی
۱۸_محدثه رضایی
۱۹_الناز سلیمانی
۲۰_مریم رمضانی
۲۱_پریسا اسدی
۲۲_مهدی امینی
۲۳_آرمین حسینی
۲۴_نیما دیانت پی
۲۵_نگار زارع
۲۶_فاطمه غلامیان
۲۷_هدیه شیران
۲۸_زهرا یگانه
۲۹_هاله موسوی
۳۰_مریم محمودی
۳۱_فائزه سادات حسینی
۳۲_نفسیه زاهدی
۳۳_ثنا اکبری
۳۴_مریم لشگری
۳۵_هنگامه دشتیابی
۳۶_فاطمه صادقی
۳۷_ریحانه شریعتی
۳۸_فاطمه زهرا سعیدی
۳۹_زینب رحمانیان
۴۰_بهار محمدی
۴۹_ملیکا قاسمی
۵۰_رقیه تقی زاده.
۵۱_صدف سلمانی
۵۲_یاسمین کارگر
۵۳_مائده میرعلی اکبری
۵۴_بانوی شرقی
۵۵_محدثه سپاپسدار
۵۶_بهاره محمدی
۵۷_فاطمه
۵۸_بهاره.ت
۵۹_مهسا باقریه
۶۰_زیبا.اس
۶۱_سحر حیدری
۶۲_بهاره اعلمی
۶۳_زهرا کارگراز
۶۴_رز جوادی
۶۵_طاهره آرموئیان
۶۶_مهشید خوارزمی
۶۷_یاسی تاجران
۶۸_رقیه عصری
۶۹_زهرا علیپور
۷۰_شیما نادری
۷۱_راضیه قاسمی
۷۲_لیلا رمضانی
۷۳_زهرا علاقه بند
۷۴_زهرا سپهری
۷۵_مبینا هادوی
۷۶_خانم سارینا اسد زاده
۷۷_مائده اسکندری
۷۸_فرناز مومنی
۷۹_آرام هاشمی
۸۰_ ز شاکری

.

۸۱_خانم ملیحه کشاورزیان
۸۲_مریم رو حپرور
۸۳_فرشاد
۸۴_ندا محجوب
۸۵_عاطفه آندیده
۸۶_سارا اسکندری
۸۷_سینا زیبائی
۸۹_مژگان خاکپور
۹۰_فاطمه یزدانی
۹۱_نیلوفر جانعلیزاده
۹۲_بیتا احمدی
۹۳_سپیده قره داعی
۹۴_سوگند صیادی
۹۵_صبا عباسی
۹۶_سارینا اسد زاده
۹۷_نغمه فهیمی
۹۸_یسنا شخم
۹۹_آذر یوسفی
۱۰۰_مهسا خورشید سوار
۱۰۱_خانم انصاری
۱۰۲_سایان فخری
۱۰۳_آلا مستوری(گالیور)
۱۰۴_بهاره رضایی
۱۰۵_فاطمه

.

۱۰۶_ن.اصلانی
۱۰۷_مریم‌ پور‌ محمد
۱۰۸_یگانه ریاحی
۱۰۹_سارا سلمانی
۱۱۰_فائزه محمد نژاد
۱۱۱_نیلوفر فتحی
۱۱۲_سارا زمانی فر
۱۱۳_محمد طالع
۱۱۴_زهرا حشم فیروز
۱۱۵_سپیده قره داغی
۱۱۶_آیات بهاران۱۴
۱۱۷_امیر حسین علیخان
۱۱۸_آدرین ترلان
۱۱۹_الهه بهبودی
۱۲۰_مهسا محمودی
۱۲۱_کیارش رضایی
۱۲۲_یلدا پاپی
۱۲۳_بانو فرحناز بی غم
۱۲۴_زهرا محمدی
۱۲۵_ دلارام رادمهر
۱۲۶_فاطمه زهرا
۱۲۷_کیانا بازیار
۱۲۸_آیناز ح
۱۲۹_پگاه مهرانفر راد
۱۳۰_شاکر نعمتی
۱۳۱_فاطمه غلامیان.
۱۳۲_نیلوفر ۷۲
۱۳۳_غزل ثروتی
۱۳۴_آیناز سالای
۱۳۵_عارفه نجفی
۱۳۶_سودابه رنجیر
۱۳۷_کوثر محبی
۱۳۹_سونا محمدی
۱۴۰_سحر سادات تقوی
۱۴۱_زهرا زارعی(روشنا)
۱۴۲_عاطفه غفوریان
۱۴۳_خاطره رضوی
۱۴۴_نیلوفر علیزاده
۱۴۵_نازنین علی مدد
۱۴۶_ملیسا بهرامی
۱۴۷_سیسین.ع
۱۴۸_سمانه دانشور
۱۴۹_الهه آتش

۱۵۰_م آصفی
۱۵۱_پریسا نعمت الهی
۱۵۲_فاطمه فرهودی
۱۵۳_مطهره حیدری
۱۵۴_غزل شاهمرادی
۱۵۵_آیت مرادی
۱۵۶_عسل سبکبار
۱۵۷_لیلا.م
۱۵۸_لعیا حسنی
۱۵۹_طاهره بابائی
۱۶۰_ساجده بادرامی
۱۶۱_نم نم بارون
۱۶۲_الهه آتش
۱۶۳_مبینا ظریفی
۱۶۴_محمد طالع

 لیست نویسنده های  سطح سه
ضعیف

۱_هدیه کیانی
۲_زهرا حدیدی
۳_آناهیتا فاضل
۴_مهسا باقریه
۵_مریم عباسیان
۶_مبینا بیوک ایل
۷_هدیه کیانی
۸_محدثه رضایی
۹_زهرا زارعی
۱۰_کیمیا کا
۱۱_زهرا حیدری
۱۲_آناهیتا فاضل
۱۳_رز جوادی
۱۴_زهرا حیدری
۱۵_مریم عباسیان
۱۶_پریا عباسی

 

 

لیست نویسنده های انجمن رمان های عاشقانه👆❤️
دوستان عزیز توجه داشته باشید؛ تمام اسامی قبل، به روز رسانی شده و لیست ها بر اساس سطح بندی که

در زمان تست قلم برایتان در نظر گرفته شده است در سایت قرار گرفته اند.
این لیست شامل اسامی کامل نویسنده های چاپی انجمن، شاعر ها، نویسنده های سطح یک، دو، سه هستند.

به دلیل مشخص شدن تعداد نویسنده هایی که بدون اطلاع دادن به ناظر ارشد (فریبا عرب) انجمن را ترک کرده اند،

این لیست ها شامل کسانی که دیلیت اکانت کرده بودند و در گروهای انجمن حضور نداشتند نمی شود.!
کسانی که نامشان در هیچ لیستی وجود ندارد به پی وی خانم عرب مراجعه کنید.♨️

@f_sogol17

📢توجه‼️
چنانچه در این مدت برای بالا بردن سطح قلم خود تلاش نموده اید و مایل هستید در لیست سطح های بالاتر قرار بگیرید، برای مشخص شدن سطح جدید به آیدی خانم عرب مراجعه کنید.

چنانچه هر شخصی تمایل به ورود و یا خروج از انجمن را دارد، فقط به آیدی ناظر مربوطه ی این بخش، خانم فریبا عرب مراجعه کند.
📢توجه‼️ اطلاع دادن به دیگر ناظر ها در خصوص ورود و خروج پذیرفته نمیشود.
جهت هر گونه سوال، حل مشکل، ورود و یا خروج فقط به آیدی خانم عرب مراجعه کنید.♨️👇

@f_sogol17



Source link

دانلود رمان یادگاری | یک رمان

دانلود رمان یادگاری


دانلود رمان یادگاری

 

 

خلاصه:

دانلود رمان یادگاری دختری به اسم آذین را روایت میکند که مجبور میشود بخاطر اتفاقی تن به ازدواج اجباری دهد خدایا کاش زندگی هم بازی بود،خاله بازی.اونوقت دربدترین شرایط زندگی و دردناک ترین لحظه فریاد میزدم من دیگه بازی نمیکنم.خانم؟ خانم بیدارید؟چشمامو باز کردم پتو رو کنار زدم و با صدایی ک به زور شنیده میشد گفتم:بله کتی خانم بیدارشدم.کتی خانم درو به آرومی باز کرد بعد لبخندی ادامه داد:خانم،مامان و بابا سر میز صبحونه

پیشنهاد ما به شما

دانلود رمان به همین سادگی

دانلود رمان عشق تاریک

دانلود رمان تاوان خواهم داد اما با عشق

منتظرتونن.درحالی ک از روی تخت بلند میشدم کش مویم را برداشتم موهامو بستم و گفتم:باشه کتی خانم یه حموم برم بعد میام پایین.
بعد رفتن کتی خانم به حموم رفتم.

 کشیدم و نشستم.
_سلام دخترم صبح توهم بخیر. بابا بود با همون لحن مهربان و ساده اش.
_سلام عزیزم صبح تو هم بخیر.اینم مامان بود با لبخند بر لبش.
هنوز لقمه دوم را درست نکرده بودم ک بابا گفت:پاشو دخترم،پاشو دیره.
نگاه متعجبم رو بهش دوختم و زودتر از من مامان لب به شکایت باز کرد: چیکارش داری مرد بذار دخترم صبحونشو بخوره.
_یعنی چی خانم قرار نیست چون شرکت باباشه هروقت دلش بخواد بیاد و دلش بخواد بره.
_به هر حال آذین امروز نمیاد کار داره.
_چیکار؟دانلود رمان یادگاری
_با سارا کار داره.
_ اوه، با سارا چیکار داره سارا ک دیشب اینجا بود.
به جروبحثاشون خندم گرفت. بابا از صندلی بلند شد و روبه من ادامه داد:

ای بابا تو ک نشستی دخترم.
نگاهم و مظلوم کردم و خیره بهش گفتم: بابایی یه امروز منو معاف کن تروخدا کار دارم

با سارا یادم رفت دیشب بهش بگم. بعدشم آرتام هست دیگه.خواهش میکنم‌.
بابا به سمت در رفت مشغول پوشیدن کفش هایش بود ک گفت: به عروس گلم سلام

 

پیشنهاد ما به شما

رمان به آبی اسمان | banoo.f

رمان جادوگر نادان | سیدمظفر حسینی

رمان جنایت های خاموش | mahsa.s.x

رمان های پربازدید



Source link