شعر قلبم


شعر قلبم

 

تو چنان در قلبم رسوخ کردی که فکرش را نمی کنی.
چنان جذبت شدم که جاذبه ی نگاهت محوم کرد.
مگر می شود،
ماه باشد و مهتاب نباشد؟
عشق باشد و معشوق نباشد؟
دل باشد و دلدار نباشد؟
روز باشد و خورشید نباشد؟
تو لازمی برای ملزومی چو من
تو لیلی برای مجنونی چو من
تو شیرینی برای فرهادی چو من
تو معبودی برای مخلقوقی چو من
می پرستمت با تمام وجود.
من برگم برای گلی چون تو
من ابرم برای آسمانی چون تو
من شکوفه ام برای بهاری چون تو
من دیوانه ام برای معشوقی چون تو
عشق تو معجزه ای، بیش نبود.
محسور نگاهت آرزویی بیش نیست.
حبس ابد در آغوشت بهشتی بیش نیست.
لبخند شیرینت رویایی بیش نیست.
چه کنم گر قلب من می زند به عشق تو
چه کنم گر ندارد آرزویی بالاتر ز عشق تو.
من ندانم گر ندانی تو چه ها آید سرم
من فقط دانم گر نباشی می میرد دلم.

#مریم_صدر_ممتاز

 



Source link

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *