دانلود رمان خودم را به آتش کشیدم


دانلود رمان خودم را به آتش کشیدم

 

 

خلاصه:

دانلود رمان خودم را به آتش کشیدم  وقتی کسی می پرسد چند بار در زندگی عاشق شده ای خنده ام می گیرد، چون باور ندارم کسی بیشتر از یک بار بتواند عاشق شود. نفرات بعدی یا به پندار بعضی ها عشق های بعد، تنها آدم هایی هستند که به جبر روزگار وارد زندگیت می شوند و گاهی انسان آن قدر به آن ها وابسته می شود که خود را قانع می کند که دوباره عاشق شده

پیشنهاد می شود

دانلود رمان میشا دختر خوناشام

دانلود رمان عروس جن

دانلود رمان فراموشی مادربزرگ

است. البته گاهی دوست داشتن می تواند فراتر از عشق باشد

چون عشق کور است، اما دوست داشتن عمیق، حسی است که با دانستن

و آگاهی از معایب طرف مقابل او را همان گونه می پذیری، در حالی که در عشق

چنین گذشتی وجود ندارد و عاشقو معشوق خود را فرا زمینی و فرشته می دانند.

رمان “خودم را به آتش کشیدم”داستان عشقی اساطیری و عمیق بین دختری

به نام ستاره و جوانی به نام امیر است که در راه عشق با موانع و مشکلات بسیاری

مواجه می شوند؛ ستاره تک دختر یک خانواده متوسط از پدری ارتشی

و مادری معلم است دختری مغرور و زیبا که در نوجوانی علیرغم مخالفت خانواده

به اصرار با جوانی لاابالی ازدواج می کند و بعد از این که متوجه اعتیاد

دانلود رمان خودم را به آتش کشیدم

  او می شود بعد از سه سال زجر و کشمکش بالاخره از او جدا شده

و با کوله باری از دردهای روحی و شکست های عاطفی به خانه پدری باز می گردد.

دختری بیست و یک ساله که در اوج زیبایی و جوانی، بسیار منزوی و مردم گریز شده است

اما با تلاش خانواده و جلسات متعدد روانشناسی بالاخره از لاک خود بیرون می آید

و در این بین با آشنائی با امیر زندگیش به کلی متحول می شود و…

بچه ها که خوابیدن به اتاق خواب پیش بهروز برگشتم طی مشاجره ای

که چند دقیقه قبل با هم داشتیم هنوز اعصابم داغون بود دفتر شعرمو توی

بغلم فشردم و وارد اتاق شدم نوشته ها و بهم ریختگی اخلاقم بازم باعث شده بود

دعوامون بشه. دمر روی تخت افتاده بود می دونستم که خودشو به خواب زده

دانلود رمان خودم را به آتش کشیدم

برعکس رفتار مردونه و پخته همیشگیش وقتی قهر می کرد عین بچه ها لوس می شد.

دلم براش سوخت آخه همش تقصیر من بود که هیچ وقت شجاعت گفتن حقیقتو نداشتم

رفتم جلو و پتو رو روش کشیدم خواستم برگردم که دستمو گرفت و نشست و گفت:

– ستاره تو که می دونی چقدر دوست دارم چرا بعضی اوقات این قدر بد خلق و عصبی میشی

؛ بعضی وقت ها فکر می کنم تو از زندگی با من پشیمونی!

دستمو رها کرد و دستی توی صورتش کشید و با لکنت ادامه داد:

– اگه چیزی توی این زندگی اذیتت می کنه به من بگو!

بعد نفسشو بی حوصله فوت کرد و با کلافگی گفت:

دانلود رمان خودم را به آتش کشیدم

– نکنه! نکنه اصلا از ازدواج با من… !

دستمو روی لبش گذاشتم و لبه تخت نشستم و در حالی که توی نور کم آباژور

به چشم های از گریه سرخ شدش نگاه می کردم گفتم:

– نه! نه عزیزم! این چه حرفیه؛ مشکل خود منم! شاید یه روز شجاعت گفتنشو پیدا کنم

دیگه نتونستم حرفمو ادامه بدم، با شرم سرمو پایین انداختم با دستی که به شدت می لرزید

چونمو بالا گرفت و با چشم هایی که

 

پیشنهاد می شود

رمان خفته در کالبد ها | fateme078

 رمان شاهزاده گمشده | mona.n 

رمان گناهی از جنس بی گناهی | دنیا هاشمی



Source link

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *