دکلمه صوتی زیبا و جدید ازعشق مگویید

همسر اجباری


از عشق مگویید
ازعشق مگویید
من خود زاده ی عشقم
که شبی بی خبر از عشق گذشتم
از عشق مگویید
که من از عشق برای عشق شبی درد کشان زجه زنان از خود گذشتم
ازعشق مگویید
که من با دل خون با چشم اشکبارم
یک عمر است که از دنیا گذشتم
نویسنده:زهرا عیوضخانی”الهه ناز”

دکلمه صوتی زیبا و جدید ازعشق مگویید



Source link

دکلمه صوتی شک ندارم ب تو اما…

همسر اجباری


دکلمه صوتی شک ندارم ب تو اما… با صدای سمانه کولابادی و به فرهان محمدی

شک ندارم به تو اما به خودم شک دارم..
که از این عشق به اندازه ی تو سرشارم؟

تو که اشعار مرا با دل و جان می خوانی
دل و جانی، دل و جان در همه ی اشعارم

شده از بغض گلویم متراکم امشب…
رعد و برقی بزند تا به سحر میبارم

در خورت نیستم اما تو چنانی که تو را…
نتوانم به کسی غیر خودم بسپارم

تو به تکرار مرا می طلبی، می رانی
شاعری در من و من زنده از این تکرارم

هر چه اقرار نمودم وَ به هر گفتاری…
کردی اقرار که این است، همین اقرارم

دست بردارم از این عشق؟! محال است محال
بی تو از زندگی و شعر و غزل بیزارم

با تو میسوزم و در چشم تو جان خواهم داد
من از این شوق فقط در دل شب بیدارم

حافظا فال مرا پیش کسی فاش نکن…
چونکه بسیار خوشم با گل ِ در منقارم

#فرهان_محمدی
#شک ندارم به تو اما…

 

دکلمه صوتی شک ندارم ب تو اما…

 

 

 

دسترسی به کانال تلگرامی دکلمه های صوتی جهت دسترسی کلیک کنید

جهت دسترسی به سایز دکلمه های صوتی سایت رمانکده کلیک کنید

 



Source link

دکلمه صوتی دختر قانون مند بی دل

همسر اجباری


دکلمه صوتی دختر قانون مند بی دل با صدای رقیه رحیمی و به قلم مرجان بهمنیار

اولین بار که فهمیدم دوستش دارم دل و جانم آشوب شد!
میترسیدم از دوست داشتنِ کسی که از قلبَش خبر نداشتم
میترسیدم دوستَت دارم هایم تئوری‌های بی عمل شود..
قانونِ زندگیم شده بود دهنِ دلم را بستن و من هم آدمِ قانون شکنی نبودم!
یک بار نیمه شب از خواب بیدار شدم در جواب پیامِ ساده اش به سادگی گفتم:
« دوسِت دارم»…
تلفن را کنار گذاشتم و خوابیدم .. زمانِ زیادی از ساعتِ عاشقی گذشته بود!
گفتم و پایِ حرفم ماندم ! آنجا بود که فهمیدم دوستَت دارم گفتن به کسی که دوستش داری چقدر خوب است.. چه کیفی دارد!
هر روز قبل از شروعِ روزم دمِ گوشَش تکرار کردم حرفِ دلم را!
هر شب قبل از خواب دمِ گوشَش تکرار کردم دردِ دلم را!
از تکرارِ مکررات خیالی از نداشتنش خسته شده بودم !
عادَت کرده بودم به دوست داشتنَش!
مادرم همیشه میگفت: « ترکِ عادت موجبِ مرض است»
ترک کردم عادتِ دوستَت دارم گفتن را..
مرض آمد سراغَم . مرضِ بیدِلی!
حالا من یک دخترِ قانون مندِ بی دل شده‌ام که فقط برایِ یک نفر قانونَش را میشکند!
برایِ کسی که
امد
دلش را برد
اما هیچگاه نفهمید
و نماند….!! 😔

#مرجان_بهمنیار

دکلمه صوتی دختر قانون مند بی دل

 

دسترسی به کانال تلگرامی دکلمه های صوتی جهت دسترسی کلیک کنید

جهت دسترسی به سایز دکلمه های صوتی سایت رمانکده کلیک کنید

 



Source link

دکلمه صوتی جدید گاهی

همسر اجباری


گاهی …
گاهی باید رفت از پس کوچه خیابان های دلگیر این شهر
بی صدا. آهسته .آرام.بی خبر
باید دور شد ازاین شهر عجیب
باید گذشت از پس اقاقی ها.
باید خیره ماند به نقطه ای دور.
شاید باید همچو آسمان دور شدن برف در هوای نفس گیر زمستان را تماشا کرد.
و اما شاید …

دکلمه صوتی جدید گاهی



Source link

دکلمه صوتی زیبای معجزه ی سرزده

همسر اجباری


آدمهایی هستن شبیه معجزه می مونن…
مثل یه اتفاق سرزده وارد زندگیت میشن…
مثل برنده شدن در یک‌قرعه کشی…
که شانس برنده شدنت کمتر از یک درصده..
شیرین….. دل چسب…..
وقتی وارد زندگیت میشن انگار با خودشون آرامش میارن….
بدون اینکه بشناسی…
بدون اینکه باهاشون قدم بزنی….
میشن جزئی از زندگیت….
دلت میخواد هر روز با صبح بخیر هایشان بیدار بشی… دلت میخواد شب رو با اونا بخیر کنی…
تلخی زندگی رو دیگه حس نمیکنی…
قدر این ‌آدمهارو بدونید ….
اینها همانهایی هستند که تلخ ترین ها رو چشیدن…
تا بتونن‌ خوب باشن …
من اسم ‌اینهارو گذاشتم…
معجزه های سر زده …
آنهایی که با لبخندت میخندن و
با گریه ات می گریند…
تا چشم باز میکنی می بینی شدن فصلی از زندگیت…
پاییز…
بهار…
زمستان….
تو مالک تمام فصل های زندگی منی …
تو معجزه سرزده منی‌…

دکلمه صوتی زیبای معجزه ی سرزده



Source link

دکلمه صوتی زیبای حسرت عاشقی

همسر اجباری


دکلمه صوتی حسرت عاشقی با صدای رقیه رحیمی و به قلم زهراعیوضخانی

چه دعایی از این قشنگ تر که
ای کاش تو دل هیچکدوممون حسرت عشق نباشه
بزرگترین و خطرناک ترین حسرت داشتن عشق واقعیه
همون آدمی که با نگاهاش بهت میگه که هست
و وقتی که میخنده خیالت راحته که اومده تا همیشه
همین که نفس هاتون تو رقص باد بهم میرسه قلبت آروم میشه
همون موقعه که بوی عطر همیشگیش مشامتو نوازش میکنه
و از ته دل بوی عشقت و نفس میکشی
درست همین ثانیه ها خوده خود عشقه
و تو یه عاشقی یه عاشق دیونه
همین ثانیه ها که شاید الان قدرش و ندونیم
وفکر کنیم همیشگیه وهیچ خطری هم در کمینمون نیست

کلمه صوتی

یه حسرت بزرگ شده برای خیلی از آدماهایی که هنوز بوی عطر همیشگی معشوق تو مشامشونه
هنوز وقتی اسمش میاد عرق سرده که پیشونیشون رو تر می کنه
و قلبشونه که تو سینه بی تابی میکنه
حسرت اینکه یه آدمی هست که دلت گروعه دلشه وخودش نیست
میتونه یه شبه تو رو پیرکنه
این آدم ها رو که از نزدیک ببینی
بدون کلامی حرف زدن
غم پیله کردن چشم هاشون بهت میگه که قدر عشقت رو بدون
ای کاش حادثه ایی ناگوار مهمان ناخوانده ی عشق های قشنگمون نشه
ای کاش هیچ آدمی توی دنیا جایی دور از تمام وجودش نفس نکشه
چون اون موقع اون آدم دیگه زنده نیست میمیره
درحالی که نفس میکشه

کلمه صوتی

قدر عشق زندگیمون رو ای کاش امروز بیشتراز دیروز بدونیم
هر ثانیه تازش کنیم این عشق خواستنی رو دلبری کنیم
کی به کیه اصلا
ساعت ها بهش خیره بشیم تا با چشم های گرد شده نگاهی به خودش بندازه و دنبال جواب این نگاه طولانیمون رو تو خودش بگرده
و بعد لبخند بزنیم و کنارش بشینیم
و آروم کنار گوشش بگیم
ببین عاشقانه ترین صدای زندگیم
من دیونه ترین عاشق این دنیام
اون موقع اس که لبخند میزنه و با عشق نگاهمون میکنه
چقدر خریدنیه این حال جفتمون
نویسنده:زهرا عیوضخانی

 

دکلمه صوتی زیبای حسرت عاشقی

 

دسترسی به کانال تلگرامی دکلمه های صوتی جهت دسترسی کلیک کنید

جهت دسترسی به سایز دکلمه های صوتی سایت رمانکده کلیک کنید

 



Source link

دانلود رمان عاشقانه و جدید سراب

همسر اجباری


دانلود رمان سراب

مقدمه :

قطره های باران به شیشه ضربه می زد و بخار روی شیشه می نشست

.. قطره ها که از تن شیشه فرو می ریختند تمام گرد و غبار آن را می شستند

ولی بخار هنوز پابرجا بود.. با چشم ابرهای تیره را دنبال کردم؛ فنجان را

به سمت دهان بردم داغی قهوه لبم را سوزاند ولی بی اعتنا نوشیدم

داغی از لبم به سمت معده ام راه گرفت و من بی توجه به این سوختن

دوباره نوشیدم.. زندگی من داغ تر از این قهوه است آنقدر داغ که دیگر

سوختنی را حس نمیکنم و من چقدر محتاج مسکنی قوی هستم تا به

وجود پرآشوبم تزریق شود، آرامش و رخوتی به تمام تنم ببخشد و مغزم

را به قدری بی حس کند که از این بی حسی لذت ببرم. کاش چنین مسکنی وجود داشت.

قسمتی از متن رمان :

دستم را روی شیشه بخار گرفته گذاشتم دوباره انگار چیزی در

درونم حرکت کرد و من باز هم غرق در آن حس عجیب چشمانم

را بستم گویا چیزی در وجودم شکل میگرفت که از توصیف آن

عاجز بودم.. نمیدانم چرا این روزها تمام حواسم به دنبال واژه ای

عمیق به نام مادر است، نمیدانم چرا گوش هایم آوای مادر را

طور دیگری می شنوند.. هجوم این حس نا آشنا در درونم

ذهنم را به سمتی کشاند که هر روز کبوتر جلد بامش شده؛ صدایش

در گوشم نشست« منِ دیوونه هنوز هم دوستت دارم» صداها

منعکس شدند، پررنگ تر شدند واژه ها چرخ خوردند و نامفهوم

شدند و در میان تمام واژه های مبهم و تار کلمه ای خودش

را به رخ کشید و در ذهنم بالا و پایین شد: «خیانت»
چشمانم را سریع گشودم تاثیر این واژه تا چشمانم کشیده

شد و ماحصل آن قطره اشکی به زلالی باران بود که روی

گونه ام راه یافت. نفسم را لرزان بیرون فرستاده و به آسمان

خیره شدم در حالی که پنجه هایم با تمام توان در حال فشار

آوردن به تنِ فنجان قهوه نیم خورده یِ سرد شده ام بود

 

 

 

لینک خرید نسخه کامل رمان سراب :

 

پرداخت انلاین

نماد اعتماد پرداخت سایت رمانکده :

نماد اعتماد درگاه Pay.ir


نکته مهم :

 اگه به هر دلیلی با خرید از طریق اینترنت مشکل دارید میتوانید مبلغ ۷۸۰۰   به شماره کارت زیر کارت به کارت کنید و بعد از
انجام این کار به شماره تلفن ادمین سایت (۰۹۰۲۴۰۸۴۸۵۸) اس ام اس بفرستین و اسم رمانی که براش کارت ب کارت کردین رو بگین تا لینک دانلود رمان رو برای شما ارسال کنند

شماره کارت سپه

 

سایر رمان های فروشی سایت رمانکده :

www.romankade.com/category/رمان-های-فروشی/

 

 



Source link

دانلود رمان تو فقط مال منی


پیشنهاد میشود

دانلود رمان همسر مغرور من

دانلود رمان خواهر شوهر

دانلود رمان کلاغ پر گنجشک پر

با نور آفتاب که مستقیم میخورد توی چشمم بیدار شدم. اووف باز صبح شد. از جام پاشدم و رفتم دستشویی بعد از انجام عملیات اومدم بیرون و موهای خرمایی بلندم

رو دم اسبی بستم از نرده سر خوردم که چشمم خورد به مامان که لب پله ایستاده بود. یا خدا.

مامان _ای رزای زلیل شده باز که تو مثل اورانگوتان از اون بالا سر خوردی؟

_اااا مردم هم مادر دارن منم مادر دارم. آخه مطمئنی منو از تو جوب پیدا نکردی؟

دانلود رمان  جدید تو فقط مال منی

مامان _نه.

به طرف آشپزخونه حرکت کردم که سوگند خانم (خدمتکارمون)

برام صبحانه آورد. بعد از خوردن صبحانه رفتم بالا یه شلوار قهوه ای بایه مانتوی کرم پوشیدم

مقنعه مشکیم رو سرم کردم.سوییچ رو برداشتم و دبرو که رفتیم.

_مامی من رفتم. کاری باری؟

مامان _کار نه ولی بار چرا.

_اعههه. من رفتم. بعد از پوشیدن کتونیم از خونه زدم بیرون و

سوار اسپرتیش خوشملم شدم. بعد حدودا یک ربع رسیدم شرکت که محمدی (منشیم) جلوم سبز شد.

_سلام پرونده های امروز رو بیارید توی اتاقم. و به طرف اتاقم حرکت کردم. **

حدوداً ساعت بعد از ظهر بود که کارام تموم شد بعد از سفارش های

لازم به محمدی از شرکت زدم بیرون. رفتم سوار ماشین شدم

که گوشیم زنگ خورد. عسل (دوستم) بود

_بنال عزیزم.

عسل _اول سلام بعد کلام.

_گیریم سلام. حرفتو بگو کار دارم.دانلود رمان تو فقط مال منی

عسل _بپر بیا دنبالمون بریم خرید برای تولده مهدیه. تولدش فرداعه ما هنوز لباس نگرفتیم.

_خیلی خب. حاضر شو یه ربع دیگه اونجام.

عسل _کاری نداری؟

دانلود رمان عاشقانه  تو فقط مال منی

_از اولش هم کارت نداشتم. و قطع کردم.و به طرف خونه ی

عسل اینا حرکت کردم بعد از حدودا یک ربع رسیدم دم خونشون

با یه تک بوق اعلام حضور کردم که عسل و نفس مثل چی اومدن توی ماشین.

نفس _وای چقدر دیر کردی.

_ن که تو داشتی به علف هات آب میدادی. بریم کجا؟

عسل _بازار….

رسیدیم به بازار.

_بچه ها جا پارک نیست که.

نفس _اون سوزوکی داره میره ببین.

_اهوم. من برم ببینم میره یا میمونه.

عسل _OK. زود بیا.

پیاده شدم و به طرف ماشینه حرکت کردم. به رانندش نگاه کردم. ووووووی چه نانازه موهای خرمایی پوست جو گندمی چشمای آبی یخی و لب های قلوه ای. فکر کنم هیکلش هم سیکس پک باشه.

پسره _بفرمایید خانم؟

_ببخشید اون جاتون رو میدید بهم؟

پسره زد زیر خنده. دانلود رمان تو فقط مال منی

تازه فهمیدم چی گفتم.

_اوومم. نه یعنی اون جا یعنی جا پارکتون رو میدید بهم؟

پسره _خو زودتر بگو. آره من دارم میرم. بفرمایید شما. و

سوار ماشینش شد و رفت. منم رفتم نشستم تو ماشین و بعد از پارک

ماشین همگی رفتیم توی پاساژ.

بالاخره بعد از یه ساعت گشتن توی بازار نفس یه لباس بلند گلبهی

گرفت و عسل یه لباس دکلته آبی گرفت. منم یه لباس مشکی بلند که

روی سینش کار شده بود و دنباله دار بود و روی دنبالش به صورت ۸کار

شده بود گرفتم. کادو هم من برای مهدیه ساعت گرفتم. عسل گردنبند. نفس هم ادکلن گرفت.

پیشنهاد میشود

رمان در پس یک پایان | روشنک.ا

رمان درد دیرینه ی عشق | Dnya20

رمان خل و چل ها هم عاشق میشوند | Arshido.AB

 

 



Source link

دانلود رمان جدید دخترک

همسر اجباری


دانلود رمان عاشقانه دخترک به قلم نرگس صرافیان طوفان

 

خلاصه

دلم برایِ دخترکِ درونم تنگ شده
دخترکی که بایک لواشک و عروسک ، ذوق می کرد
یا دغدغه ی روزانه اش ، رنگِ لاکِ ناخون هایش بود
همان دخترکی که خنده هایش ؛ کودکانه و نگاهش ؛ دلنشین بود
دخترکی که معصومیتش را ، از راه رفتنش می شد تماشا کرد
گاهی دلم از قوی بودنم می گیرد
دلم میخواهد دوباره همان دخترک ظریفی باشم که با یک نگاه ، می شکست … اما نه از درون
صدای شکستنش را بغض می کرد ، و با اشک هایِ دانه دانه اش ، دل دنیا را می لرزاند
قوی بودن ؛
همیشه هم خوب نیست

#نرگس_صرافیان_طوفان

 

 

دانلود رمان جدید دخترک

دانلود تمامی کارهای نرگس صرافیان طوفان

قسمتی ار رمان :

آدم گاهی دلش میخواهد ضعیف باشد
ضعیف باشد و تکیه کند به شانه ی قوی تر از خودش
همه ی نگرانی ها و غصه ها و غم ها را با او شریک شود
مرهمی باشد برای زخم هایش…دستی باشد برای پاک کردن اشک هایش
آن وقت هایی که حس میکنیم رو دست خدا مانده ایم باید کسی باشد که به ما بفهماند وجودمان چقدر مهم و ارزشمند است
اما در این دنیایی که پر است از گرگ های در لباس بره آیا میتوان تکیه گاه امنی پیدا کرد؟
آیا میتوان دست از قوی بودن برداشت و برای لحظه ای آرامش به آغوش کسی پناه برد؟
هنوز هم میتوان کسی را پیدا کرد که از نسل فرهاد و مجنون باشد؟
قلبش در شلوارش نباشد؟
هنوز هم میتوان پیدا کرد کسی را که بوی مردانگی بدهد؟
یا هنوز هم باید ترسید از این جماعت؟
که مبادا رنگ لاک هایمان،چند تار بیرون آمده از روسریمان،لبخند و نگاهمان آن ها را به گناه بیندازد
مبادا از نگاه بی منظور من بد برداشت کند
 

عضویت در کانال سایت رمانکده اگر به هر دلیلی نمیتوانید فایلهای رمان رو دانلود کنید عضو شوید

 



Source link

دانلود رمان نوشیدنی تلخ | یک رمان

1Roman


دانلود رمان نوشیدنی تلخ

 

 

 

دانلود رمان نوشیدنی تلخ پلک های تبدارم رو روی هم گذاشتم و سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم.سعی کردم اتفاقات چند دقیقه پیش رو از ذهنم پس بزنم ولی مگه ممکن بود!ضربان قلبم به اوج رسیده بود و هر چقدر هم نفس عمیق میکشیدم بی فایده بود.خیره به قطرات درشت باورن که به شیشه ماشین ضربه میزد دستام رو روی فرمون گذاشتم و پیشونیم رو بهش تکیه دادم.

پیشنهاد می شود

دانلود رمان اقای هنر پیشه

دانلود رمان بانوی گندم زار

دانلود رمان از قنوت تا غنا

التهاب بازدم های عمیق و تبدارم روی تمام صورتم پخش میشد و حالم رو خراب تر میکرد.

برای بار هزارم صدای زنگ موبایل روی اعصابم خط کشید.

تمام حرصم رو با کشیدن انگشتم روی صفحه لمس موبایل خالی کردم.

-چیه؟

دانلود رمان عاشقانه نوشیدنی تلخ

-کجایی؟

-قبرستون!چه فرقی داره؟

-بیا ببینمت

-هرچی میخوای بگی پشت تلفن بگو حوصله ندارم

-نشنیدی چی گفتم انگار؟

عصبانیتم از خونسردی کلامش به اوج رسید.

فریاد زدم.

اونقدر بلند که ترک برداشتن شیشه های ماشین رو هم حس کردم!

-مصطفی!

خشک گفت:

-زهرمار!

باید باهاش مدارا میکردم وگرنه کوتاه بیا نبود.

آروم تر گفتم:

-حالم خوب نیست

نبود. واقعا حالم خوب نبود. تمام عمرم انقدر حقیر نشده بودم.

-تا بیست دقیقه دیگه اینجا نباشی به ارواح خاک خاله قسم میخورم

اگه دستم بهت برسه از کاری که کردی پشیمونت میکنم!

بغضم رو عاجزانه فرو دادم.

میدونست برام عزیزه!

دانلود رمان جدید نوشیدنی تلخ

میدونست جز اون کسی رو ندارم.

-جون مادر منو قسم نخور این اولدورم بلدورم هارو ببر واسه کسی

که ازت بترسه نه منی که تمام عمرم با این واژه غریبه بودم!

صدای پوزخندش روی اعصابم خط کشید.

-نداشتن ترس به این حال و روز انداختت

-خفه شو!

تماس رو خاتمه دادم و تلفن رو روی صصندلی خالی کنارم پرت کردم. زیر صندلی افتاد و ناله کرد!

پشت پرده ای از اشک به صحنه مقابلم چشم دوختم.

دانلود  زیبای رمان نوشیدنی تلخ

خشکم زده بود.

برف پاک کن ماشین به سرعت با قطرات بارون مبارزه میکرد.

حریف قدرتمندی بود این بارون افسار در رفته!

با قدم های محکم از پله ها پایین اومد و به سمت ماشینش رفت.

چقدر خونسرد بود.

شاید هم خوش حال!

عصبی زبونم رو روی لب های خشکم کشیدم و استارت زدم.

باید از اینجا میرفتم.دانلود رمان نوشیدنی تلخ

قبل از اینکه این قلب لعنتی از خشم فریاد بزنه و سینه ام رو بشکافه. باید میرفتم.

دنده رو محکم جابجا کردم و پام رو روی پدال گاز فشار دادم.

نگاه اخرم رو به تابلوی دفتر خونه انداختم و وارد خیابون اصلی شدم.

اروم باش دختر. مگه همین رو نمیخواستی؟

تموم شد…

نه من این رو نمیخواستم. نه اون و نه جمشید خان حق نداشتن با من این کارو بکنن.

به سرعت…اما با دقت خیابان ها را برای رسیدن به خانه پشت سر گذاشتم.

خانه ای که جز من و تنهایی کسی حق ورود به آن را نداشت!

ماشین را در پارکینگ رها کرد و خسته از حجم کار در طول روز کیفش را روی دوش انداخت و حرکت کرد.

نگهبان ساختمان کنجکاو سرک میکشید و بدنبال بهانه برای باز کردن بحث میگشت.

بی توجه وارد اسانسور شد و سرش را به دیواره آن تکیه داد.

لرزش مجدد تلفن همراهش روی اعصابش خط کشید .

با دیدن نام مصطفی که مدام روشن و خاموش میشد. لب هایش به پوزخند باز شد.

پیشنهاد می شود

رمان دُژَم | khiyal.rad 

 رمان مبارزان عشق جلد دوم | حسنا(هکر قلب

رمان مهرگان (جلد دوم خاتمه بهار) | الیف شریفی

رمان های پربازدید



Source link