دانلود رمان دختری با اسانس سیگار

1Roman


دانلود رمان دختری با اسانس سیگار

 

 

 

خلاصه:

دانلود رمان دختری با اسانس سیگار  داستان ما راجب دختری از جنس شرقهدختری که از جنس سیگاره ..!دختری که مردونه بزرگ شد و مردونه زندگی کردولی تنها مشکلش انتقامی بود که چشمانش را کورکرده بود ! و اما یک پسرپسری که باچشمان سیاهش حسابی دل این دخترک راقلقلک میدهد .. میخوایم باهم این ماجرا رو دنبال کنیم تا ببینیم آیا دخترک موفق به انتقام گیری میشود یانه؟

پیشنهاد می شود

دانلود رمان اقای هنر پیشه

دانلود رمان بانوی گندم زار

دانلود رمان از قنوت تا غنا

نگام زوم بود رو یه جفت چشمای مشکی..امشب اون بود که منو بالا میبردمتوجه سنگینی نگاهم شد

لبخند کثیفی زد و آروم به سمتم اومد..لبخند دلبرانه ای زدم..کنارم روی مبل نشست..بالبخند خاصم

نگاهش کردم..نگاه هرزش جریح ترم میکرد..هرآن انتظار لحظه ای رو که آرزوشو داشتم میکشیدم

_امشب خیلی خاص شدی..مثل همیشه میدرخشی..

خنده مستانه ای کردم ودستم رو که جام  توش بود و سمتش گرفتم و گفتم:وتو مثل همیشه

جنتلمن..

دانلود رمان دختری با اسانس سیگار

لبخند کشداری زدخدمتکار طرفم اومد..سرم و بردم عقب تاحرفشو بزنه

خدمتکار_داره دیر میشه خانوم

لبخند کشداری زدم و سرم و تکون دادم..نگاه وحشیم و به چشای مشکیش دوختم..هوس 

 و بردم کنار لبم و مزه کردم..تمام مدت زیر نظرش داشتم..نگاهش رو پاهام قفل بود..الان

بودم ..تویه راه پله ها چاقوی طلایی خوشگلم و درآوردم و فرو کردم توقلبش..به همین راحتی

چشاش قلمبه شده بود..خون از دهنش اومد بیرون..لبخند ازرولبم کنار نمیرفت..بادستم باهاش بای بای

کردم

روزمین افتاد..ومن مثل همیشه نشستم و انگشتم و رو خونش کشیدم و بردم

احساس غرور بهم میداد..بلند شدم و به جمعیتی که توهم دیگه میلولیدن نگاه کردم..هیشکی نمیفهمید

چون

دانلود رمان دختری با اسانس سیگار

به سمت راه خروج حرکت کردم..پالتومو پوشیدم

وزدم بیرونخدمتکار در ماشین و برام باز کرد..توی ماشین نشستم و شماره مورد نظرم و گرفتم

صداش پیچید توگوشی:تموم شد؟

من_تموم شد!

_خوبه..حالا میتونی بری و واسه قدرتت جشن بگیری

پوزخندی زد م و گفتم:بله قربان

وقطع کردمنگام و به بیرون دوختمدلم برای دیدنش لک زده

پامو گذاشتم تو عمارت..سرو صداش همه جاروبرداشته بود..لبخند زدم..وارد شدم و دیدم نشسته رومبل و

با جرمی مشغول بازی با پلی استیشن..زندگیش خلاصه شده با پلی استیشن..

باصدای تق تق کفشام نگاش برگشت طرفم..لبخند دندون نمایی زد و دویید طرفم و بغلم کرد..

توبغلم فشارش دادم و گفتم:خوب بدون من خوش میگذرونیا

خنده ای کرد و گفت:دلم برات تنگ شده بود

پوفی کردم و پالتو رو دادم به خدمتکار و گفتم:منم همینطور

نگاش غمگین شد..این نگاهش و دوست نداشتم..جرمی جذاب جلو اومد و بالهجه شیرینش گفت:هی

پیشنهاد می شود

رمان دُژَم | khiyal.rad 

 رمان مبارزان عشق جلد دوم | حسنا(هکر قلب

رمان مهرگان (جلد دوم خاتمه بهار) | الیف شریفی

رمان های پربازدید



Source link

رمان صوتی تاکسی به قلم حدیثه اسماعیلی

همسر اجباری


رمان صوتی تاکسی به قلم حدیثه اسماعیلی و با اجرای بی نظیر ضحی رحیمی

خلاصه ای از رمان صوتی بسیار زیبا تاکسی

داستان درباره دختر نوجوانیست که فکر می کند تمام آدمها مثل همدیگر هستند،

او از همان نوجوانی خودش را درگیر مسائلی می کند که قرار نیست فعلا اتفاق بیافتد

مثل نفرت و انزجار از جنس مذکر، غافل از اینکه همه این ها باعث می شود اون هرچه

سریع تر به سمت بلوغ زودرس و عشق و عاشقی و درگیر شدن با همان افراد نفرت انگیز

خیالش کشیده شود، در همین زمان او فرد استثنائیه زندگیش را پیدا می کند و فکر

می کند او مرد همه زندگی اش است درحالی که تنها دختر نوجوانی بیش نیست.

 

رمان صوتی دیگر از گوینده همین رمان به اسم تدریس خصوصی جهت دسترسی روی همین متن کلیک کنید

قسمتی از متن این رمان بسیار زیبا :

 

در زندگی هرکسی، حداقل یک الی دو اتفاق وجود دارد که هیچگاه فراموش نمی شود.

اغلب زمانی رخ میدهند که اصلا حواسمان بهشان نیست و فقط به یک هدف خاص، توجه

میکنیم. این اتفاق ها بروز پیدا میکنند و مسیر زندگی مان را برای همیشه تغییر میدهند و

در تاریخ روح ما ثبت می شوند! این داستان درباره دختر نوجوانیست که فکر میکند تمام

آدمها مثل همدیگر هستند، او از همان نوجوانی، خودش را درگیر مسائلی میکند که قرار

نیست، فعلا اتفاق بیوفتد. مثل نفرت و انزجار از جنس مذکر! غافل از اینکه همه اینها، باعث

میشود اون هرچه سریعتر به سمت بلوغ زودرس و عشق و عاشقی و درگیر شدن با همان

افراد نفرت انگیز خیالش، کشیده شود. در همین زمان او فرد استثنائیه زندگیش را پیدا میکند

و فکر میکند او، مرد همه زندگی اش است. درحالی که تنها، دختر نوجوانی بیش نیست! تاکسی…

 

 

 

قسمت اول رمان صوتی تاکسی

قسمت دوم رمان صوتی تاکسی

 

قسمت سوم رمان صوتی تاکسی

 

 

قسمت چهارم رمان صوتی تاکسی

 

 

قسمت آخر رمان صوتی تاکسی

 

 

 

دسترسی به سایر دکلمه و کارهای ضحی رحیمی

دسترسی به سایر رمان های صوتی سایت رمانکده

 

دسترسی به کانال تلگرامی دکلمه های صوتی جهت دسترسی کلیک کنید

 



Source link

دانلود رمان به قلب من نگاه کن

1Roman


دانلود رمان به قلب من نگاه کن

 

 

 

خلاصه:

دانلود رمان به قلب من نگاه کن کاش میفهمیدی قلبی که به راحتی نادیده می گیری و پسش میزنیصمیمانه عاشقته کاش درک میکردی قلبی که بهش بی اعتنایی برای اولین بار به خاطر توو به عشق تو تند زد…قلبی که نیاز داشت تو بهش توجه کنی…نگاهش کنی و درکش کنی…

پیشنهاد میشود

دانلود رمان بادیگارد اجباری

دانلود رمان ازدواج صوری

دانلود رمان ولهان

اما تو بی رحمانه از کنارش گذشتی و حتی نیم نگاهی هم بهش نینداختی…

ای کاش حداقل از تو نگاهم اون همه علاقه رو حس میکردی

کاش اون موقعی که به دوستت دارم گفتنت نیاز داشتم تنها به قلبم نگاه میکردی

به قلب منی که عاشقانه دوستت داشت و تنها تو رو میدید…

دانلود رمان به قلب من نگاه کن

با سرعت دویدم تا خودم و بهش برسونم.سرعت قدم هاش خیلی زیاد بود.انگار صد ها کیلومتر ازم فاصله داشت.همون طوری که نفس نفس میزدم با بغض گفتم:

-صبر کن بابا…تو رو خدا!

با شتاب بیشتری قدم هاشو به سمت خروجی برد

.حس می کردم دیگه جونی تو تنم نمونده. اون قدر داد

زده بودم و التماسش کرده بودم که گلوم درد میکرد.

به در که رسید ایستاد و به سمتم برگشت .برق اشک میون مردمک مشکی چشماش

خودنمایی میکرد.خدایا…بابا گریه اش گرفته بود! صدای لرزونش به گوشم خورد:

-مراقب خودت باش بابایی…!

دانلود رمان به قلب من نگاه کن

بغضم به آرومی شکسته شد و قطره های اشک از

چشمم جاری شدن. بابا دستی به صورتش کشید

و ساک اسپرت کوچیکش رو روی زمین رها کرد .

لبخند تلخی روی لب هاش نشوند و آغوشش رو

به روم باز کرد.بی اختیار به سمتش دویدم و خودم

و تو بغلش انداختم. دستاش و آروم روی موهام کشید و گفت:

-دلم برات تنگ میشه بابایی…مراقب خودت باش عزیزم باشه؟

سرمو از روی سینه اش برداشتم و نگاهم و به چشمای

خیسش دوختم.نه…من طاقت دل کندن از این

دانلود رمان به قلب من نگاه کن

چشما رو نداشتم. طاقت دور شدن از بابامو نداشتم!

انگشت شصتش رو روی گونه ام کشید و اشکامو پاک کرد

.اخماش تو هم رفت و با بغض گفت:

دانلود رمان جدید به قلب من نگاه کن

-حق نداری گریه کنی فهمیدی؟ دیگه حق نداری…

حرفشو خورد و کلافه چنگی میون موهاش زد.

عقب گرد کرد و به سمت ساکش رفت.ناخوداگاه

چیزی ته دلم فرو ریخت.به آستینش چنگ زدم

و سعی کردم مانعش بشم. بدون این که به

طرفم برگرده آرنجش رو از میون حصار دستای ظریفم بیرون کشید و در رو باز کرد…

چشمام و بستم و محکم فشردمشون.نمی خواستم

همچین چیزی رو ببینم! دستمو مقابل دهنم گرفتم

تا صدای گریه ام بلند نشه.صدای بسته شدن در مثل پتکی روی سرم خراب شد…

به پلک هام تکونی دادم و بازشون کردم. مات و

مبهوت به در بسته خیره شدم.انگار انتظار داشتم

وقتی چشمام و باز میکنم بابا با لبخند بهم خیره شده

باشه. ولی اون به همین سادگی رفته بود!

نگاهمو دور تا دور خونه چرخوندم. فقط من بودم و

دیوار هایی که هر کدومشون به نحوی بهم دهن

کجی میکردن. حالا من بودم و خونه ای که تا چند

وقت دیگه دولت مصادره اش میکرد و معلوم نبود چه بلایی سر سرنوشتم میاد…

درد بدی تو سرم پیچید.ابروهام و تو هم کشیدم و

دانلود رمان به قلب من نگاه کن

خودم و به نزدیکترین کاناپه ای که تو هال بود رسوندم

و تن بی حالم و روش رها کردم.سرمو به پشتیش تکیه

دادم تا آروم بگیرم.حرفای چند لحظه قبل بابا تو سرم چرخ می خورد.

-من امشب میرم ترکیه! شاید برای یه ماه…شاید یه سال و یا شاید… ممکنه بعدش یه جوری خودمو برسونم کانادا…نمیدونم اصلا هر جا. فقط میدونم که موندنم تو ایران اصلا صلاح نیست….

پیشنهاد میشود

رمان قاصدک من | دختر علی

رمان پایان روزهای تلخ | fatemeh_i

رمان کافه کاغذی | کار گروهی

رمان های پربازدید



Source link

دانلود رمان ایرانی جدید دلباخته

همسر اجباری


دانلود رمان عاشقانه دلباخته به قلم فائزه محمدنژاد

 

خلاصه

عشقى بین رادوین و آنلى که با مخالفت شدید پدر دختر مواجه

مى شن و دختر را مجبور به ازدواجى اجبارى مى کند.
اما زندگى روزاى قشنگى رو توى صندوقچه گذاشته که بعد از پایین

و بالاهاى زیادى بالاخره به آرامش مى رسند.

 

 

دانلود رمان ایرانی جدید دلباخته

قسمتی ار رمان :

سیگارش را از پنجره بیرون انداخت.
صدای گریه ی آرام دختر در اتاق پیچیده بود.
دلش  طاقت گریه های دردانه عشقش را نداشت، به صورت مهتابی اش زل زد اشک هایش مانند مرواید روی صورتش روان بود؛ نباید توجهی نشان می داد.
نمی خواست امیدی در دل دختر باقی بماند.

از اتاق بیرون رفت و مستقیم به سمت سرویس بهداشتی پا تند کرد.
سرش داغ کرده بود، بی درنگ شیر آب سرد را باز کرد و سرش را زیر آب گرفت از سرمای آب تنش لرزید، اما آرامش بخش بود…

 

 

عضویت در کانال سایت رمانکده اگر به هر دلیلی نمیتوانید فایلهای رمان رو دانلود کنید عضو شوید

 



Source link

دانلود رمان من و بقچه ی ارزشمندم ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان من و بقچه ی ارزشمندم ویژه نگاه دانلود


دانلود رمان من و بقچه ی ارزشمندم ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان من و بقچه ی ارزشمندم ویژه نگاه دانلود

نیلوفر آمین، استاد خط آموزشگاه شهر، تفکر و دل‌مشغولى‌هاى خاص خود را دارد. دخترى عادى و

معمولى با قلبى بزرگ. عشق وافر او به برادرش، کیان، تمام زندگی‌اش را پر کرده است.
حضور فرحناز، هنرآموز خط، زندگى نیلوفر را دست‌خوش تغییر شیرینى مى‌کند. و در این میان یک تماس

تلفنى و یک صدا آغازگر بزرگ‌ترین تحول زندگى نیلوفر در آستانه سی‌سالگى مى‌شود.

سخنی با خوانندگان محترم:
قبل از خواندن این رمان نیاز بود، مطلبی عنوان شود. نیمی از ماجراها و شخصیت‌ها، برگرفته از واقعیت

است و باورپذیری یا نپذیرفتن آن به اختیار خواننده است.
با تشکر.
***

دانلود رمان من و بقچه ی ارزشمندم ویژه نگاه دانلود

می‌توان تمام هستی را در نگاه یکی دید.
می‌توان تمام هستی را برای یک تن خواست.
می‌توان تمام هستی را برای یک تن داد.
می‌توان با یک تن، صاحب تمام هستی شد.
می‌توان قدرت خالق را، در یک تن دید.
می‌توان با آن یک تن، فریاد زد:
خدایا تو بهترینی؛ چون بهترین را داری.
می‌توان در عین نداشتن، با یک تن، تمام هستی را در دست داشت.
می‌توان آن یک تن را در یک بو، یک صدا، یک چهره و یک حس یافت.
می‌توان تمام هستی را برای یک تن داد.
و
می‌توان به‌خاطر خدا، آن تن را داد؛
اما
می‌توان ای خدا، به جای آن یک تن، تن و جان مرا خواهی؟
که
می‌توان برای یک تن جان داد!

پیشنهاد : دانلود رمان همنشین صخره ها ویژه نگاه دانلود

قسمتی از داستان :

– استاد میشه من فقط براى سرمشق بیام؟
– چرا؟ مشکلى هست؟
– تا ساعت دو دانشگاهم، برم خونه ناهار بخورم بیام شده چهار.
کمى به چهره‌اش خیره شدم. شیرینى و ادب خاصى بر صورت و صداش حاکم بود.
– اسمتون، رشته تحصیلى؟
ابروش با حیرت بالا رفت؛ اما مسلط گفت:
– فرحناز مهربان هستم، دانشجوى رشته ادبیات فارسى دانشگاه دولتى.
نگاهش تو چشم‌های چپ‌شده‌ی من افتاد و هردو خندیدیم.
– باشه خانم دانشجوى ادبیات دانشگاه دولتى، شما مى‌تونی فقط براى سرمشق بیای.
خانم احمدى وارد شد و با «خسته نباشین» پایان کلاس رو اعلام کرد.
کیان رو بیرون آموزشگاه ندیدم. آروم به سمت ابتداى فرعى رفتم و وارد خیابون اصلى شدم.

مهربان هم منتظر اتوبوس بود. سرى براى هم تکون دادیم. براى تاکسى دست بالا بردم.

پیشنهاد : دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان من و بقچه ی ارزشمندم ویژه نگاه دانلود

(5)میانگین امتیاز از(2)رأی(100%)




Source link

دانلود مجموعه دلنوشته تمام تو

1Roman


دانلود مجموعه دلنوشته تمام تو

 

 

مقدمه :

دانلود مجموعه دلنوشته تمام تو _ من نیم دیگر تو را نمی خواهم… من قلبت را نمی خواهم… من نمی خواهم تنها فکرت را تسخیر کنم… من تمام تو را می خواهم… من می خواهم با تمام وجودت من را بخواهی…

 

این کتاب اختصاصی سایت یک رمان است

 

پیشنهاد می شود

دانلود مجموعه دلنوشته طرح دل

دانلود مجموعه دلنوشته گرد و غبار دل

دانلود مجموعه دلنوشته حس بی حسی

 

 

قسمتی از کتاب :

سناریویی آغاز میشود که شیرینش من وفرهادش تویی…
شیرینی که چشمانت دل که نه تمام زندگیش را زیررو کرد وفرهادی عاشق تر از مجنون …
شیرینی که گیسوان بلندش دستان فرهاد را میلرزاند آن هنگامی که میان کوه غرور پشت صخره های دلبستگی میبافد گیسوان شیرین را باعشق!
ببین با دل شیرین چه کرده ای که دیگر خسروپرویزها به چشمش نمی آیند!

****

صدای قدم هایت در دنج ترین پس کوچه های تاریک ذهنم،تولد دوباره ی من است!
آمده ای که امید را به زندگی ام بازگردانی؟
هدفت آوردن چاشنی آرامش به زندگی از یاد رفته ام است؟
اما من فکر می کنم تو هم صدای قیل و قال زندگی ام را شنیده ای که اینگونه برای آرام کردنم تلاش می کنی!
اما مگر نمی دانستی که من هیاهوی با تو بودن را دوست میدارم ای همه ی من!!!

***

مجنون من چرا همچون بنفشه
در گریبان خود فرو رفته ای بیدار شو از اندوه غفلت 
بیدارشو تا ببینی لیلی ات باغم دوری ات چگونه میسوزد !
تا ببینی بی قراری هایم را در انتظارت 
چگونه بسان غنچه ای ساکت و مبهم 
نشسته ام مجنون من…
بیدار شو تا باری دیگر عشق را بیافرینیم

 

 

پیشنهاد می شود

دلنوشته ذهن بیمار | محدثه فارسی

دلنوشته‌‌ی نوای‌نحس‌زندگی | phantom.hive

 دلنوشته دخترک اسیر | حسنا (هکر قلب)

رمان های پربازدید



Source link

دکلمه صوتی اربعین با صدای نیکا صداقت

همسر اجباری


بارون اشک بی بی باز باریدن گرفته.
کنار قبرحسین درشب تار می باره.
حسین الهی زینب فدای چشمات بشه…
چند روزه بی اختیار چشام داره
می باره
چهل روزه بی قرارم؛ بی قرار.حسینو دیگه ندارم.بی قرارم بی قرار
برادرم کجایی !عباس هم ندارم.بازم بی قرارم بی قرار
داغدیده ی تو هستم حسین برادر من.
کنارتو اربعین به دیدنت می آیم
چهل روزه که گذشته ؛غمم هنوز به راهه…
زینب شب وروز همش اسیره و گریه داره….
گفتنی نیست حال من؛ برادرم حسینم.
زینب به دیدن تو با گریه خواهد آمد…
پرچم تو به دستم ؛با این دل شکستم.
برادرم ،امیرم به دیدنت آمدم…
از چی بگم حسینم؟
از ظلم شامیانه….
از خواری کوفیان….
یا درد وتازیانه….
فریاد تو حسینم ؛گوش جهان رو کر کرد
جواب کوفیان رو دندان شکن ادا کرد.
ای سیدشهیدان ؛زهرا به انتظار است.
برو تو را مادری یک ریز بی قرار است.
به قلم: نیکاصداقت

دکلمه صوتی اربعین با صدای نیکا صداقت



Source link

دانلود رمان آنالی | یک رمان

1Roman


دانلود رمان آنالی

 

 

 

خلاصه:

دانلود رمان آنالی باسرگذشتی جالب و خواندنی.. شاید توان درک کردن این دختر و عقایدش کمی سخت باشد. این رمان داستان دختری به این اسم را روایت میکند که درگیر بیماری روانی بدی است. بیماری که احساسات و باورهای طرف مقابل را به سخره میگیرد. در این میان اتفاق هایی دختر داستانمان را به مسیری هدایت میکند که میتواند برای خیلی از افراد جالب باشد

پیشنهاد می شود

دانلود رمان ناجی

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه (جلد دوم)

دانلود رمان ثانیه ها

مقدمه:

یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه

که یادت نیاد تولدِ من چندِ پاییزه

هر کدوم از ما کنارِ یکی خوشبخته

چیزی که امروز باورش واسه هر دومون سخته

یه روزی میاد سالی یه بار هم یادِ هم نیایم

از گذشتمون جز فراموشی هیچ چیزی نخوایم

از تو فکرِ ما خاطراتمون میتونه رَد شه

بدونِ اینکه حتی یه لحظه حالمون بد شه

فکر نکردن به خاطراتمونو بلد میشیم دانلود رمان آنالی

میبینیم همو از کنارِ هم ساده رَد میشیم

انگار نه انگار به من میگفتی بی تو نابودم

انگار نه انگار یه روزِگاری عاشقت بودم

میبینیم همو اون هم یه جا که غرقِ احساسی

با هرکی باشیم نباید بگیم همو میشناسیم

برایِ اینکه حتی یه لحظه سمتِ هم نیایم

میری و میرم بی خدافظی بدونِ سلام

دانلود رمان عاشقانه  آنالی

رمان آنالی به قلم ضحی رحیمی:

همونطور که ادامسمو میجوییدم گفتم:

خب چیکار کنم؟؟؟

فاطمه همونجور که منو نگاه میکرد گفت :

دیوونم کردی اه..

خندیدم و گفتم:

تو درباره من چی فکر کردی فاطمه؟؟

چشم غره بهش رفتم و ادامه دادم:تو میگی غرورمو زیر پا بزارم؟

فاطمه : نه آنالی فقط برو پی ویش همین!

کیفمو برداشتمو بلند شدم.. روی میز کمی خم شدم و گفتم:

به شبنم بگو برات انجام بده منو سننه! فعلا..

و از کافه خارج شدم دختره پررو..راست راست تو چشم من نگاه

میکنه میگه برو تو پی وی پسرداییم ببینم داره چکار میکنه خوب به من چه؟؟! اه..

استایل اصلیمو گرفتم و در حالی که کمی جدی راه میرفتم

موزیکم رو با هدفون گوش می‌کردم.. صدای خواننده کمی من رو از فکر

فاطمه و حرف هاش بیرون اورد.به ایستگاه تاکسی رسیدم همونجا

ایستاده بودم که تاکسی ایستاد ولی نوبت من نبود پس من ایستادم

و به رفتن مردمای دیگه خیره شدم.. تاکسی رفت ومن همونجور که اخم کرده بودم با پام روی زمین ضرب گرفتم..

که یه پسر جوون و خوشتیپ اومد ایستاد کنارم مثل همیشه محل ندادم که پسر گفت:

ببخشید خانوم میشه با پاتون به زمین ضربه نزنین؟؟

دانلود رمان جدید آنالی

با پررویی گفتم: نچ نمیشه..

پسر آروم و با لحن دلنشینی گفت:

ولی من اذیت میشم!

در جوابش گفتم: برو اونور تر ایست کن مگه من زورت کردم اینجا ایست کنی؟

پسر نفس عمیقی کشیدو گفت: اصلا این نوع حرف زدن در شان یک دختر خانم محترم نیست!

بی ادب.. این چی میگه واسه من!!

با حرص گفتم:

فضولی هم در شان شما نیست.. مزاحم نشید لطفا!

پسره با تعجب نگام کردو گفت:

پیشنهاد میکنم حتما به یه روانپزشک مراجعه کنید.

طلبکار نگاهش کردم و گفتم:

مگه شما دکتری؟؟؟

با غرور گفت:

بله پیشنهاد می کنم به مطب من سر بزنید.

و تا خواست کارتی در بیاره، تاکسی سر رسید و من سوار شدم و نفس راحتی کشیدم.

از تاکسی پیاده شدم و در حالی که به خونه میرفتم احساس کردم که یک چیزی میلرزه به کیفم نگاه کردم موبایلم بود.شماره رو نگاه کردم نگین بود. حوصله جواب دادن نداشتم واسه همین پیامک دادم :

“بعدا بهت زنگ میزنم.”

پیشنهاد می شود

رمان عروس شیطان | مهدیه احمدی

رمان جنگجویان گورج (و اتحاد با شیاطین) | nazy.8 

 رمان جنگل خیال | jasmine

 

رمان های پربازدید



Source link

دانلود رمان عشقی که تبخیر شد ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان عشقی که تبخیر شد ویژه نگاه دانلود


دانلود رمان عشقی که تبخیر شد ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان عشقی که تبخیر شد ویژه نگاه دانلود

مهتا، دختریست که با قدرت بی‌نهایت پدرش در عمارتی عظیم، بزرگ می‌شود. امیر، پسری‌ست که در

دست سالار‌خان سخت زندگی‌کردن را می‌آموزد و عشقی که این میان ناگفته می‌ماند و نابود می‌شود؛

ولی چرا نباید مثل ققنوسی از زیر خاکستر جان بگیرد و برخیزد؟ دنیا‌ی جنایت‌کاران بی‌رحم است و عشق

نمی‌شناسد و سالار‌خان هم، دختر دردانه‌اش را به این راحتی‌ها نمی‌فروشد، حتی به قیمت جان یک انسان عاشق!
عشق تبخیر می‌شود، جلو‌ی چشمانت را با بخارش می‌پوشاند تا هیچ‌کس را غیر از او نبینی و نخواهی؛

ولی دوباره با شعله‌ای گرم که شد، مثل شبنمی اشک از چشمت سرازیر می‌شود و باز هم حالت را

دگرگون می‌کند. آری! عشق چنین شگفت‌آور است.

دانلود رمان عشقی که تبخیر شد ویژه نگاه دانلود

عشق مثل آب می‌ماند، شاید برود و بخار شود اما دوباره با شعله‌ای و گرمایی به قلبت سرازیر می‌شود و
یک‌باره چه زیبا پُر می‌شوی از قطراتش.

پیشنهاد :دانلود رمان شاهزادگان ویژه نگاه دانلود

پیش‌گفتار:

پدر، واژه‌ی غریبی است، آن‌قدر که همیشه دلت می‌خواهد کشفش کنی و بفهمی این مرد کیست که

حاضر است همه‌ی هستی و زندگی‌اش را بدهد تا تو یک آه نکشی! تا دلت از چیزی نگیرد! که بدانی چطور

این‌قدر محکم است و بر همه چیز غالب! چگونه می‌تواند روح و جسم رنجورت را این‌طور با صلابت بر دوش

بکشد و آخ نگوید!
و چه دردی دارد کابوسی که یک‌باره او را از تو بگیرد! کوهی که یک عمر به آن تکیه داشتی متلاشی شود

و فروبریزد! دیوارهای تصورات شیرینت چنان بر سرت آوار شود که از سنگینی‌اش نفس‌بریده به جان‌کندن

بیفتی و برای یک دم نفس، به هر روزنی امید ببندی!

پیشنهاد : دانلود رمان ترنج و عطر بهار نارنج ویژه نگاه دانلود

و چه دیر فهمیدم این مردی که پدر است چقدر از تصوراتم و از نام مقدسش فاصله دارد!
پدری که برای همه یک هیولا‌ی بی‌رحم بود و برای من مهربان‌ترین موجود، یک شبه نابود شد.
کاش می‌شد همیشه در بی‌خبری و غفلت کودکی ماند و بزرگ نشد! کاش می‌شد در جایی و زمانی

توقف کرد و به خدا گفت: «بس است! دیگر نمی‌خواهم بزرگ‌تر از این شوم، تا همین‌جا کافی است!

ولی افسوس! افسوس که نه خواستنی در کار است و نه توانستی»!

دانلود رمان عشقی که تبخیر شد ویژه نگاه دانلود

(5)میانگین امتیاز از(2)رأی(100%)




Source link

دانلود رمان آسمان آبی دلم

1Roman


دانلود رمان آسمان آبی دلم

 

 

 

خلاصه:

دانلود رمان آسمان آبی دلمبا صداي گوشيم   چشم از   تلويزيون گرفتم.   طبق    معمول سارا بود. سلام سارا…سارا:   سلام ريحانه خوبي؟   مرسي   خوبم تو خوبي؟جونم عزيزم!به عادت هميشگيش، اول به سينما دعوتم كرد و بعد، شروع كرد به تعريف از دوست پسر مزخرفش!اما تو جواب پيشنهادش، نه قاطعي گفتم و

پیشنهاد می شود

دانلود رمان ناجی

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه (جلد دوم)

دانلود رمان ثانیه ها

گوشي رو قطع كردم.اين دختر هيچ وقت نميفهمه،

هميشه وقتي كار از كار ميگذره تازه متوجه مي شه

چه اشتباهي كرده. گوشي رو روي مبل پرت كردم و به سمت اشپزخونه رفتم.

الان يه چايي ميچسبه و بعدم خواب…

زير كتري رو روشن كردم و به اپن تكيه دادم.

به اشپز خونه نگاهي انداختم،اشپزخونه ايي كه

دانلود رمان جدید آسمان آبی

فقط با مامان پري قشنگ و مرتب بود، آشپزخونه

ايي كه با مامان پري تميز بود و برق ميزد، زندگي

كه با مامانم شاد بود. اشك تو چشمام جمع شد و ياد حرفا و كاراش افتادم…

-مامان…مامان.

با شنيدن صداش از آشپزخونه، به همون سمت

رفتم و كيفم رو كنار ميز رها كردم.

-سلام مامان گلم خوبي؟

با لبخند جوابم رو داد. به شوخي دستي به پهلوش زدم و

قلقلكش دادم. چشم غره اي رفت كه پرسيدم:

-ناهار چي داريم رييس؟

-قرمه سبزي!

-خوبه…

مامان:الان خوب نباشه چيكار ميكني!؟

با ديدن ژستي كه گرفته بود و دست به كمر واستاده بود خندم گرفت ورفتم جلو.

مامان: بسه بيا برو سر كارت.

با لذت نگاش كردم،ابراز علاقه بلد نبود ولي دل رحميش كار

دستش مي داد،كلا هم سالي ماهي مي ذاشت آدم بوسش كنه اونم با زور….

باصداي كتري از فكر بيرون اومدم. اشكام رو پاك كردم

و ليواني برداشتم و يه چايي خوشرنگ ريختم، رفتم رومبل

نشستم و مشغول ديدن برنامه هاي جذاب تلويزيون شدم.

صبح با صداي آلارم گوشي از خواب بلند شدم و به سمت دستشويي رفتم.

وقتي از دستشويي بيرون اومدم، متوجه صداي اس ام اس

گوشيم شدم.كله صبح هم ايرانسل ول نمي كنه.

دانلود رمان عاشقانه آسمان آبی

گوشي به دست سمت تخت رفتم و مشغول خوندن شدم.

-خانم رفيعي سلام،احمدي هستم.ميخواستم بگم ديگه از

امروز نيازي نيست مغازه تشريف بيارين، از اين به بعد دختر

خواهر خانم ياري جاي شما كار ميكنن، فقط عصر براي تسويه

حساب تشريف بيارين.ممنون.

با بغض و تعجب روي تخت نشستم. يعني چي دختر خواهر

خانم ياري جاي شما كار ميكنن؟ مگه من اينجا عروسكم از اين طرف بذارنم اون طرف؟

با عصبانيت شماره احمدي رو گرفتم.

احمدي: سلام خانم رفيعي  دانلود رمان آسمان آبی

-سلام اقاي احمدي، ببخشيد كه مزاحم شدم، بابت پيامتون زنگ زدم.

احمدي:بله من مي خواستم باهاتون تماس بگيرم

ولي گفتم شايد خواب باشين، خانم ياري مثل اينكه گفتن دختر خواهرشون جاي شما ميان…

-پارتي بازيه نه؟واقعا كه…من مسخره ايشون

نيستم كه هر وقت دوست داشتن منو بيرون كنن.دانلود رمان آسمان آبی

احمدي:ميدونم حق دارين ولي چاره اي نيست،

ايشون صاحب مغازن، ماهم زير دست ايشون.

-نخير من قبول نميكنم.

از لحنم خندش گرفت.

احمدي:خانم رفيعي،حالا چه فرقي ميكنه، چه الان چه سه ماه ديگه.

-از نظر شما فرق نداره براي من فرقش زمين تا اسمونه، من هنوز سه ماه از قراردادم مونده. اينطوري كه نميشه من الان ميام اونجا. خدافظ.

-باشه پس خدافظ

پیشنهاد می شود

رمان عروس شیطان | مهدیه احمدی

رمان جنگجویان گورج (و اتحاد با شیاطین) | nazy.8 

 رمان جنگل خیال | jasmine

 

رمان های پربازدید



Source link